عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

118

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

بوده است ، امّا اهداف خاورشناسى بر آن است كه ويژگى جديّت از كار ابو بكر را بزدايد و آن را كارى بدون پشتوانهء تلاش و جديّت و بدون تواتر و ثبوت قطعى بروز دهد تا در نظر مردم يك كار فردى جلوه كند كه مصلحتى همه‌گير آن را موجب نگشته و ابو بكر هم از ديگران به پاىبندى و پيگيرى ، در اين كار ، شايسته‌تر نبوده است . با بازگشت به وضع اين مصحف در روزگار عمر به عنوان خليفه ، تأكيد مىكنيم كه وضع اين مصحف ، استمرار وضع مصحف در دوران ابو بكر بود ، با اين فرق ، كه فعاليت بيشترى در آموزش قرآن و دور داشتن مردم از اشتباه در قرائت به وجهى كه در حدود حروف هفتگانه ، شايستهء قرائت مىباشد ، صورت گرفت . به خبرى دست يافتيم كه دلالت روشنى بر گفتهء ما دارد . ابن سعد در « طبقات » از محمد بن كعب قرظى با اسناد خود ، روايت مىكند كه مىگفت : قرآن در روزگار پيامبر [ ص ] به وسيلهء پنج تن از انصار ، معاذ بن جبل ، عبادة بن صامت ، ابىّ بن كعب ، ابو ايّوب و ابو درداء جمع‌آورى شد . در دوران عمر بن خطاب ، يزيد بن ابو سفيان به او نامه نوشت كه جمعيت شام رو به فزونى نهاده و شهرها را پر كرده‌اند و به كسانى نيازمندند كه به آنان قرآن را بياموزند و در دين تعليمشان دهند . اى امير مؤمنان ! مرا به مردانى كه به آنان آموزش دهند ، يارى نما ! پس عمر آن پنج تن را طلبيد و به آنان گفت : برادران شما در شام از من كمك خواستند تا كسانى به آنان قرآن را بياموزند و آنان را نسبت به دين آگاه سازند پس مرا به سه تن از خودتان يارى كنيد - رحمت خداى بر شما باد - . اگر تمامتان پاسخ مثبت مىدهيد پس در آن شركت ورزيد و اگر سه تن از شما به نمايندگى مشخص مىشوند پس از بينتان خارج شوند . پس گفتند : نتوانيم كه همگى شركت كنيم زيرا ابو ايّوب پيرمردى است و ابىّ بن كعب هم بيمار . آن گاه معاذ ، عبادة و ابو درداء حاضر به رفتن شدند . عمر گفت : از شهر حمص شروع كنيد ، شما مردمان را در آن جا در يك سطح از فهم و درك نخواهيد يافت . كسانى از آنها ، نيك مىفهمند ، اگر چنين يافتيد ، گروهى از مردم را به سوى اين كسان روانه داريد اگر از مردم [ در قرائت و فهم دين ] راضى شديد ، يك نفر در آن جا بماند و ديگرى به دمشق و نفر سوم به فلسطين رود . آنها به حمص آمدند و آن جا ماندند تا اين كه از مردم راضى گشتند . عبادة در آن جا ماند و ابو درداء به دمشق رفت و معاذ به فلسطين . امّا معاذ در سال طاعون عمواس از دنيا رفت و عبادة بعد از او به فلسطين رفت و در