عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
117
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
با وى همراه است و حتّى گاهى در خلال تعبيرهايى كه از وى گرفته است ، كلماتى به آن مىافزايد . وقتى بلاشر مىگويد : « inferiorite » مندور مىگويد : « complexe d inferiorite » « 1 » يعنى نقص پيچيده و مبهم . وقتى بلاشر مىگويد : « آن صحيفهها ملك شخصى بوده است ( propnriete personnelle ) ، مندور مىگويد : حفصه آن را به عنوان ذمّهء مالى شخصى به ارث برده است ( patrimoine personnel ) . ما مىگوييم : [ در صورت شخصى بودن صحف ] چرا بعد از ابو بكر به عمر منتقل شد ؟ . . . ديگر آن كه اگر آن نسخه به خاطر تمامى امّت نبوده است ، « ارزش حقيقى نسخهاى از قرآن نزد مردمى كه آن را از راه حافظه در روزگار پيامبر [ ص ] گرد آورده ، چيست ؟ » « 2 » در روزگارى كه محفوظات وى مورد اعتمادتر و در ضمير و زبانش حاضرتر بوده است . شايد بعد از توضيحاتى كه داديم ، موضع ما در برابر اين ادّعاها روشن شده باشد . امّا به مغالطهاى كه بلاشر در آن افتاده ، اشارهاى مىكنيم . وى مىگويد : ابو بكر زمانى به گردآورى قرآن پرداخت كه مسبوق يا همزمان با تلاشهاى فردى ديگرى بوده است . بلاشر از جمله به نام تعدادى از صحابه مثل معاذ بن جبل ، ابىّ بن كعب ، زيد بن ثابت ، ابو درداء ، ابو زيد بن سكن ( 6 ) و ديگران ، اشاره مىكند . چنان كه به خبر ابىّ در گردآورى قرآن [ در نقل ابو العاليه ] - كه ذكرش گذشت - استدلال مىنمايد « 3 » . ما منكر آن نيستيم كه تلاشهايى فردى ، مسبوق يا همزمان با جمع قرآن توسط ابو بكر بوده است ، امّا اين تلاشها براى گردآورى قرآن نبوده بلكه براى حفظ محفوظاتشان بوده است كه در روزگار پيامبر [ ص ] و بعد از آن ، از ترس فراموشى يا اشتباه ، صورت مىگرفته است . در اين باره سخن خواهيم گفت . وقتى ابو بكر به زيد [ به جمع قرآن ] فرمان داد ، صحابه هر چه از قرآن را كه داشتند ، با شتاب ارائه و در برابر زيد قرار دادند و آن را با گواهى عادلانى ، موثّق ساختند ، تمام ماجرا اين
--> ( 1 ) مصطفى مندور ، رسالة الشواذ ، مقدّمه ، ص 6 . ( 2 ) جلال الدين السيوطى ، الاتقان ، ج 1 ، ص 71 و نيز : ابو عبد اللّه الزنجانى ، تاريخ القرآن ، ص 18 . ( 3 ) رژى بلاشر ، در آمدى بر قرآن ، ص 12 و 35 و 45 [ رژى بلاشر ، در آستانهء قرآن ، ترجمان : محمود راميار ، ص 27 و 54 و . . . ]