عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
116
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
رسيد ، چون پانزده ماه قبل از مرگ ابو بكر اين تدوين آغاز شده بود . بلاشر آن گاه مىپرسد : آيا تدوين اين مصحف راه حل موقعيّتى بود كه عمر از آن مىترسيد ؟ . . . بلاشر خود چنين پاسخ مىدهد : جامعه به طور منطقى به مجموعهء وحى مكتوبى نياز داشت تا از جانب همه قبول گشته و آن را پذيرفته باشند . امّا آيا اين مجموعه ، همان صحيفههاى ابو بكر بوده است ؟ هرگز ! چون اين صحيفهها ، ملك شخصى ابو بكر و عمر بودهاند نه ملك خليفه و رهبر جامعه . همه چيز به طور كلّى ، بر اين دلالت دارند كه خليفهء اول و همراهش [ عمر ] ، وقتى اين پيامد را احساس كردند كه متن كامل وحى نزد آنها وجود ندارد ، يكى از كاتبان پيشين وحى را كه محمد [ ص ] از آنها براى اين كار استفاده مىكرد ، واداشتند تا متنى قرآنى را براى آن دو فراهم نمايد ؛ و باز حق داريم ، بپرسيم كه آيا امكان داشته تلاش عمر - چه به تأييد يا مخالفت ابو بكر - به علّت ديگرى بوده باشد ؟ مثلا علاقه و تمايل به مالكيّت شخصى نسخهاى از وحى ، چنان كه ديگر اصحاب پيامبر [ ص ] مالك چنين مصحفى بودند . به ديگر بيان ، اين امر در ذهن ابو بكر و عمر نبود كه مصحف نمونهاى [ امامى ] را بر گروه مؤمنان تحميل نمايند ، بلكه فقط مسأله اين بود كه رهبر اين گروه ، از ديگر صحابه كه موقعيت بهترى داشتند ، پايينتر نباشد . « 1 » » اين سخن بلاشر مبتنى بر چند ادّعاست : 1 - گردآورى قرآن يك عمل شخصى بوده است كه تحقّق بخشيدن به انگيزه ابو بكر و عمر [ در داشتن مصحفى شخصى ] موجب آن شده است . 2 - اين انگيزه ناشى از يك غيرت شخصى و احساس نقص در آن دو نسبت به ديگر صحابه بوده است . بلاشر در اين جا كلمهء « inferiorite » را [ به عنوان برابر نهاد واژهء نقص ] به كار برده است . [ اين كلمه به معناى پستى و زيردستى است . ] . 3 - عمل [ تدوين قرآن ] هر دوى آنها ، مسبوق به اعمال مشابهى نزد بسيارى از صحابه بوده است « 2 » . شاگرد وى ، دكتر مصطفى مندور ، در رسالهاى كه ذكر آن گذشت ، در اين ادّعاها
--> ( 1 ) رژى بلاشر ، در آمدى بر قرآن ، ص 33 - 34 [ رژى بلاشر ، در آستانهء قرآن ، ترجمان : محمود راميار ، صص 53 - 54 ] . ( 2 ) همان ، صص 35 - 36 .