عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
100
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
عقيل مىگويد : مگر نكردم ؟ عمر مىگويد : نه ، چرا كه خداى جلّ عزّه ، خير را مقدم داشت و تو شرّ را ، پس عقيل مىگويد : خذا بطن هرشى أو قفاها فانّه * كلا جانبى هرشى لهنّ طريق پس مردم از اين لغزش كلام و ناتوانى در چنين گفتنى ، به دو بخنديدند . اين ماجرا را ببينيد در : ابو الفرج الاصبهانى ، الاغانى ، ج 12 ، ص 261 . و خلاصه آن را بنگريد در : ابن و اصل الحموىّ ، تجريد الاغانى ، ج 4 ، ص 1423 . و نيز ، ابن منظور ، محمد بن مكرم الافريقى ، مختار الاغانى فى الاخبار و التهانى ، ج 5 ، ص 115 در مرجع اخير شعر بدين صورت آمده : خذا بطن هرشى او قفاها فانّه * كلا بطن هرشى و القفا طريق ماجراى دوم را على بن محمد مدائنى روايت كرده كه بين عمر بن عبد العزيز ، يعقوب بن سلمه و عبد اللّه بن كلام بوده است . پس از مشاجرهاى كه بين عمر و يعقوب در مىگيرد ، همان ناتوانى از قرائت قرآن پيش مىآيد كه يعقوب مىگويد : قسم به خداى ! من قارى آيه و آياتىام پس عمر مىگويد : بخوان ! پس يعقوب مىخواند : « انّا بعثنا نوحا الى قومه » پس عمر به دو مىگويد : تو را آگاهانيدم كه نيكو نتوانى ، اين چنين نيست كه برخواندى ، يعقوب گفت : پس چگونه است ؟ عمر گفت : « إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً » پس يعقوب گفت : چه فرقى است بين « أَرْسَلْنا » و « بعثنا » ! و آن گاه شعر مذكور را مىخواند كه در اين روايت ، به جاى « بطن » ، « انف » است . ابو الفرج الاصبهانى ، الاغانى ، ج 12 ، صص 261 - 262 ( اخبار عقيل بن علّفة ) بنابر اين تحليلهايى كه مؤلف بر اساس اخبار كتاب محاضرات حضرت راغب ، آورده است ، كاملا منطبق با آنچه در « الاغانى » آمده است نيست . 6 - هرشى ، گذرگاهى است كوهستانى در راه مكّه به نزديكى جحفه كه دو سويه دارد و چون از هر يك پيموده شود ، به موضعى واحد مىرسد . ياقوت بن عبد اللّه الحموىّ ، معجم البلدان ، ج 5 ، صص 397 - 398 ذيل هرشى . معنا : چه ره از اول هرشى بگيريد و چه از آخر آن ، در هر سو ، مسير براى اشتران يكى است [ و به يك منزل رسند ] ابن منظور ، لسان العرب ، ج 6 ، ص 363 ، ذيل ( هرش )