عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
101
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
و نيز ، زبيدى ، تاج العروس ، ج 17 ، ذيل [ ه ر ش ] 7 - شمارهء سمت راست ، شمارهء سوره و شمارهء سمت چپ ، شمارهء آيه است . 8 - ديده مىشود كه چنين قرائتهايى يا از باب مماثلهاند مثل « اخذت و اختّ » ، محمد حسين على الصغير ، الصوت اللغوى فى القرآن كريم ، صص 24 - 25 . و يا بعضى از باب پديدهء زبانى اسكانند مانند بنهر ، ظلمات و يا بعضى از باب « همز » كه در برخى براى راحتى تلفظ همزه داده نشده است مثل لروف و لرأف ، چنان كه در برخى ، اختلاس همزه است مانند ميكائل و در برخى تسهيل . در خصوص اصطلاحات زبانى بنگريد به : مبارك مبارك ، معجم المصطلحات الالسنيّة و نيز : سيد جليل ساغروانيان ، فرهنگ اصطلاحات زبان شناسى ، ذيل . assimilation ص 547 . در خصوص استنطاء نيز بايد گفت كه لغتى از استعطاء است ، به لهجهء حمير يا اهل يمن . آلوسى مىگويد : استنطاء ، لغتى از عرب نژاده است از قريش ، و برخى ديگر گفتهاند لغت بنى تميم و اهل يمن است و در آن ابدال تصنّعى رخ نداده است . در خصوص « احّد » نيز لازم است يادآور شد كه لغت تميم است ، آلوسى مىگويد : « عين » و « هاء » در اعهد به « حاء » تبديل شدهاند و در يكديگر ادغام گشتهاند ( ادغام مثلين ) . مانند دعها و معها كه تميمى ، دحّا و محّا مىگويد . تفصيل را بيابيد در : احمد مختار عمر - عبد العال سالم مكرم ، معجم القرائات القرآنية ، جلدهاى 1 ، 2 ، 3 ، 5 و 8 . و نيز : ابن منظور الافريقى ، لسان العرب ، ج 15 ، ذيل « نطا » . 9 - فرّاء پس از نقل قرائت ابن مسعود « و لسيعطيك » در « وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ » بيان مىدارد كه معنا يكى است الّا اين كه ( سوف ) در كلام زياد رسيده است و جايگاهش شناخته شده لذا از آن « فاء » و « واو » حذف شده است چرا كه زمانى ، حرفى زياد استعمال گردد ، چنين تغييرى در آن رخ مىدهد مانند ايش تقول كه اختصار اىّ شيىء تقول است . يحيى بن زياد الفرّاء ، معانى القرآن ، ج 3 ، ص 274 . 10 - يكى از كفّارههاى حنث قسمهايى كه از روى عمد ، گفته شده است ، سه روز روزه گرفتن مىباشد ( البته پس از عدم امكان اداى كفارههاى اطعام ده نفر ، كسوهء ده نفر و آزاد ساختن يك بنده ) . شرط است كه اين 3 روز پشت سر هم باشند . اگر چه آيه اطلاق دارد ولى روايات رسيده از اهل بيت عليهم السلام ، تتابع را مىرساند و اطلاق آيه ، تقييد مىخورد . تفصيل را ببينيد در : مقداد بن عبد اللّه السّيورى ، كنز العرفان ، ج 2 ، ص 123 . فضل بن الحسن الطبرسى ، مجمع البيان ، ج 3 ، ص 238 .