عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
91
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
ترجمه تغيير دهد تا به اين نظر برسد كه قرائت به معنا به اتفاق نظر بسيارى استناد دارد . او خود نقل كرده است كه : « جمهور دانشمندان به شدت ، قرائت به معنا را رد كردند چنان كه ابن تيميه از ابن مسعود دفاع مىكرد و منكر اين بود كه وى به قرائت به معنا تشويق مىكرده . » « 1 » . همچنين از سيوطى تفسيرش از متنى را كه جوينى آن را نقل كرده ، آورده كه گفته : « . . . بنابر اين روايت سنّت بر حسب معنا جايز است چون جبرئيل آن را به معنا بيان كرده است ولى قرائت به معنا را جايز ندانسته است چون جبرئيل آن را به لفظ بيان داشته و اجازه داده نشده كه وحى را به معنا آورد . . . سپس مىگويد : راز عدم قرائت به معنا ، اين است كه مراد از قرآن ، بيان لفظ و اعجاز آن است و هيچ كس قادر نيست كه لفظى جانشين آن بياورد . » « 2 » على رغم اينها ، مىبينيم كه او توجهى به موضع دانشمندان پيشين در باب اين مسأله ندارد و به سرزنش خط عربى مىپردازد و مىگويد : « خط ناقص عربى ، نظارت و ضبط همهء روايات [ قرائتها ] را غير ممكن مىسازد و على رغم تلاشهايى براى اصلاح آن ، ما بر اين باوريم كه روايت شفاهى ، تمام آيات قرآن عثمانى و غير عثمانى را حفظ نموده است . » « 3 » . در واقع نظام خطى به كار گرفته شده كه تا كنون تكميل آن ممكن نشده است ، اجازهء دستيابى به ضبط دقيق روايات جز به حفظ كردن متن از طريق حافظه را نمىدهد . » « 4 » . پرسش ما اين است كه ارزش خط عربى در مشكل قرائت به معنا تا چه حد است ؟ اين خط در عمل مانعى بود كه خروج روايات را از محدودهء توانمنديهاى خود باز مىداشت لذا اين خط رواج اين روايتها را محدود كرد ، اگر چه آنها را حذف نكرد . پس در بيان مشكل قرائت به معنا متعرّض شدن به خط عربى ، محلى از اعراب ندارد به طورى كه خط عربى ، علّت اساسى رواج اين گونه روايات قرائت به معنا باشد . [ دكتر مندور ] در اين مسأله ، تابع رأى خاورشناسانى است كه خط عربى را يكى از علل وجود قرائتهاى مىدانند . ( اين بحث به طور تفصيلى در جاى خود خواهد آمد ) . نويسنده سخنش را با تغيير در كلمات ،
--> ( 1 ) مصطفى مندور ، رسالة الشواذ ، ص 15 . ( 2 ) همان ، ص 16 . ( 3 ) همان . ( 4 ) همان ، ( به نقل از بلاشر ) ، ص 51 .