عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )
92
تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )
مثل بلاشر ، به پايان مىبرد . شايد او مفهوم سخن بلاشر را رسانده ، وقتى مىگويد : « ملاحظه مىشود ، على رغم همهء انواع دخالتى كه به واسطهء قدرتهاى مركزى يا به واسطهء قاريان متخصّص صورت گرفت ، روايات از زياده روى بسنده نكردند و چه بسا اين روايتها چيزهايى مىيافتند كه حديث حروف هفتگانه آنها را مجاز مىشمرد . » « 1 » يعنى مسلمانان در هر روز ، على رغم دخالت قدرتها و مبارزهء قاريان ، به ابداع روايتهايى ، تنها به خاطر جعل كردن و وجوهى از خيالشان ، تا زمانى كه پيامبر [ ص ] به تصريح حروف هفتگانه به آنها اجازه داده بود ، دست مىيازيدند . ما قبلا اين ادّعا را در بررسى آراى بلاشر رد كردهايم و در اين جا نيازى به تكرار آن نيست . امّا نويسنده در جاى ديگرى از كتابش به مجموعهاى از قرائتهايى بر اساس اختلاف لهجه مىپردازد و سخنش را چنين به پايان مىبرد . « بدون شك غير ممكن است كه در مسألهء اعتماد به احاديثى كه اين ساختهاى لهجهاى را به عصر صدر اسلام و حتى به پيامبر [ ص ] مىرسانند ، تفكيك قائل شويم . با اين همه ، مىتوان در اين روايتها دليلى به نفع انديشهاى كه تلاوت قرآن را به حسب معنا بيان مىكند ، بيابيم « 2 » . » با مراجعه به روايتهايى كه اين حكم ، بر اساس آنها بنا شده است ، اختلاف لهجهايى را در آن مىبينيم كه كلمه را از شكلى به شكل ديگر كه از حيث رسم الخط و تلفظ با آنها مغاير باشد ، نمىكشاند بلكه بيشتر آنها در حدود رسم الخط عثمانى است و كمترين آنها ، خارج از آن . اينك نمونههايى كه با قرائت حفص با شمارههايى كه نويسنده مشخص كرده است ( 7 ) ارائه مىشود . در اسمهاى ذات [ در بقره ] 2 / 97 : جبريل ، جبرالّ ، جبرآل . [ در بقره ] 2 / 98 : ميكال ، ميكائيل « 3 » ، ميكلّ ، ميكيل .
--> ( 1 ) مصطفى مندور ، رسالة الشواذ ، ص 18 . ( 2 ) همان ، ص 163 . ( 3 ) على رغم اين كه نويسنده ، ساختار قرائتى حفص را در برابر روايتهاى شاذى كه به بيان آنها مىپردازد ، مقدّم داشته ولى در اين واژه ، ساختار قرائتى حفص ( ميكال ) را ذكر نكرده است بلكه ( ميكائيل ) را مقدّم آورده است كه علت عدول