عبد الصبور شاهين ( مترجم : سيد حسين سيدى )

81

تاريخ القرآن ( تاريخ قرآن ) ( فارسى )

گذشته به سال 316 ه . ق . ) در ضميمهء بزرگ كتاب مذكور « 1 » مرتب نموده است ، همهء اينها از قرآن نيست بلكه از همان دسته‌اى است كه ذكر كرده‌ايم . ما معتقديم آن زيادتهاى بيانى ، ضرورى بوده‌اند و وجود آنها هم در آن شرايط تاريخى ، طبيعى بود . به نظر ما اينها نشانه‌هاى جزئى نخستين دانشى هستند كه بعدها به علم تفسير قرآن مشهور گشت ، يعنى صحابه با اين شرح و تفسيرهاى جزئى ، سنگ بناى نخستين اين دانش را پىريزى نمودند . آنها در شرايطى كه شيوه‌هاى تأليف يا تحليل متون شناخته شده نبود ، چاره‌اى جز اين كار نداشتند . انگيزهء آنها به اين كار ، هراس آنها بر نسلهاى بعدى بود تا در فهم كتاب خداوند گمراه نگردند و اداى امانتى بود كه بر عهده‌شان بود و با اخلاص كم نظير و عشقى راستين و استوار ، آن را ادا كرده بودند . نسلهاى بعدى ، اين نشانه‌ها و اشارات به مضامين متن قرآن را ، با اختلاف ديدگاهها ، دريافتند و احكام فقهى يا گرايشهاى تفسيرى را بر آن بنا كردند و بدين ترتيب ساختار روشمند علم تفسير تكميل گشت . امّا - از باب كامل نمودن بحث - بر آنيم كه ديدگاه خاورشناسان را در اين مشكل خاص ، بيان كنيم . وقتى كه ما در ردّ روايتهاى اشاره شده ، بر اين امر تكيه مىكنيم كه اساس آن از حيث سند ، ضعيف است بر اساس همان مبنايى است كه مسلمانان ، متونى را كه از پيامبر [ ص ] و اصحابش به آنها مىرسيده ، به آن توثيق مىكردند كه فرهنگ اسلامى در اين باره فنّى مستقل به نام « جرح و تعديل » را نو آفريد . بدون شك يكى از بزرگترين عامل زمينه‌ساز پيدايش علم جرح و تعديل ، دروغ وضع كنندگان ، دروغ بستن هواپرستان و نسبت دادن سخنانى به قرآن و سنت براى استحكام بخشيدن انحرافشان بوده است و بدان وسيله با گرايش درست در عقيده و شريعت مبارزه مىكردند . مسلمانان اخبار را از دهان افراد [ راويان ] و از آنچه در نسخه‌هايشان نوشته بودند ، مىگرفتند و هميشه به وضعيت و شايستگى آنان توجه مىنمودند . آنها هرگز بين دانش فرد و رفتارش جدايى نمىافكندند . در نظر درست اينان ، شخص وحدتى متكامل داشت كه رفتارش بر علمش و علمش بر رفتارش تأثير مىگذارد . از اين رو ، گريزى از بررسى دقيق احوالش كه ريزترين

--> ( 1 ) . materials for the kistory of the text of the quran ، leiden ، 7391 .