أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

84

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

پس اين نيز هم از مشهورات بود و آنچه پرورش مردم بر وى بود و خوى و عادت را در او تأثير بود و سيرت مردم در معاملت با مردمان و زيستن با ايشان نيز هم از اين باب است . امّا رأى و اعتقاد در چيزهايى كه او حق است يا باطل اين را سبب چند چيز بود . يكى آنكه مردم اين را از جملهء معقولات گيرند و تقليد كنند از كسى . و ديگر آنكه به فكرت خويش بدان باز افتند و در آن تأمل كنند . و اين به طريق ادراك معقولات باز گردد آخر الأمر . صفات بارى چون قدرت و ارادت و علم * چو فيض جود و چو خير و چو رحمت و رحمان چو كرد اثبات اين نفى چون كنى كثرت * چه باشد آنگه ، معنى وحدت و وحدان ؟ و گر صفات ورا جمله ذات او گو پى * چه باشد آنگه ، معنى علم يا فيضان ؟ ببايد دانستن كه تثنى و كثرت در صفات بارى جل جلاله روا نيست البته . ازيرا كه اگر در صفات او تثنى و كثرت روا دارى به ضرورت در ذات وى و حقيقت وى همچنين تثنى و كثرت لازم آيد و معنى وحدانيّت توحيد باطل شود . مثال اين چنان كه اگر كسى گويد كه بارى تعالى ذاتى است و آن گاه آن ذات را قدرتى است يا علمى است يا حياتى است يا جودى يا هر كدام باشد از صفات وى ، از اينجا لازم آيد اندر وى تثنى و كثرت . ازيرا كه مقتضاى اين سخن آن بود كه بارى تعالى ذاتى است و آن گاه وراى آن ذات چيزى ديگر هست با وى منضم شده و حقيقت وى از آن هر دو چيز حاصل شده و اين معنى توحيد را باطل كند . پس واجب آن است كه گوييم صفات بارى تعالى عين ذات وى است . و همچنين حيات وى عين ذات وى است . و همچنين علم و ارادهء وى و حكمت وى همه عين ذات وىاند . و چون چنين اثبات كنى وحدانيت بر حال خود باشد و در وى هيچ كثرت و تركيب نباشد . امّا مشكل ديگر آن است كه چون صفات وى را همه عين ذات وى نهى ، آنگه معنى جود ايزد تعالى و فيض رحمت وى و علم وى [ و ] خير « 1 » محيط چه باشد ؟ پس ما در حلّ اين مشكل چنين گوييم كه : معنى آنكه ايزد تعالى جواد است ، آن است كه عين وجود وى خود جود وى است ، و او محض جواد است و وجود او مر عالم را خود جود

--> ( 1 ) . كلمه در هر دو نسخه بىنقطه بود . به قياس خوانده شد .