أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
82
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
چنان كه پيش از اين چند [ به ] كرّت ياد كرديم . و مثل ضرب ، مثل وى از كسوف و اسباب وى آورديم تا بشناسد ، پس اين همه لوازم واجب الوجود مر آن نفس را كه او را شناخته باشد به حقيقت بايد كه معلوم گردد بر طريق كلّى و علم به سبب لوازم از ملزوم . شقاوت و الم و لذّت و سعادت و نفس * چه چيز هر يك در علم حكمت و اديان امّا سعادت نفس ، ببايد دانستن كه در كمال وى است و كمال وى در عالمى و شناختن ذات خود و شناختن واجب الوجود و شناختن « 1 » عقول فعال و نفوس سماوى و ارضى است و به جمله صورت بستن هستيها به كلّيت در ذات وى است تا ذات وى چون عالمى گردد معقول . و موازى باشد و مشابه مر علمى كلّى را . ازيرا كه در ذات وى صورت همهء هستيها به كلّيت حاصل باشد . چنان بود چون عالمى كلّى در وى همه هستيهاست و چون چنين شود ، كامل و به حقيقت باشد . و سعادت هر چيزى در حاصل شدن كمال حقيقى وى است . و همچنين لذّت هر كاملى در ادراك وى است مر كمال خود را . پس سعادت لذّت نفس چون به حقيقت نگاه كنى در كمال وى است و كمال وى در علم و معرفت وى است و در صورت بستن هستيهايى به كليّت در ذات وى ، و همچنين شقاوت نفس و الم در جهل وى ، است . و آن جهل نقصان و ناحاصل شدن كمال وى باشد . پس چون نفس جاهل باشد ، در وى هستى چيزها صورت نبسته باشد ، او را كمال نبود و نقصان بود و نقصان الم بود و اين شقاوت او بود و اين همه سعادت و لذّت و شقاوت و الم در حال مفارقت باشد مر نفس را . نفوس ساده كه نشناختند معقولات * چگونه لذّت يابند در خلود و جنان وز اين نفوس نبايد « 2 » نه لذّت و نه الم * چگونه باشد احوالشان در اين دو ميان ببايد دانستن « 3 » كه نفس را لذّت در حاصل شدن كمال وى است و كمال به حاصل شدن علم صورت بستن هستيهاست ، در ذات نفس حاصل شدن اين علم صورت هستيهاست و
--> ( 1 ) . ن 2 : خود و شناختن واجب الوجود و شناختن . ( 2 ) . شايد هم ببايد ؟ ( 3 ) . نسخهء اول به ناز دانستن خوانده مىشود .