أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
81
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
سعادت صاحب كمال باشد چون حاصل شدند ، صاحب كمال شاعر و عالم باشد به حصول آن كه آن كمال است و در خويشتن بهايى و جمالى و زينتى بايد كه وراى آن هيچ چيز ، خصوصا چون كمال عقلى بود و ذات عاقل و عالم بود . پس كدام لذّت با اين برابر باشد تا به وى نزديك افتد . چو بر حقيقت حق نفس مشتبه گردد * ازو بر آنچه وجود است چون شود پنهان به يك تصور ، موجود بىنهايت را * معا چگونه شناسد به معنى « 1 » كن و كان و گر بداند او را و ديگران را نى * نباشد اين سخن اندر صريح عقل بيان الى لوازم ملزوم چون شود معلوم ؟ * چو سقف و حايط و مخلوق و خالق ديّان ياد كرديم پيشتر از اين كه چون نفس در حال مفارقت واجب الوجود را بشناسد و ذات خويشتن را نيز بداند ، واجب آيد كه لوازم واجب الوجود را و آن ذات خود را نيز بر طريق كلّى و علم به اسباب بشناسد . و مثال اين ياد كرديم از علم منجم به اسباب كلّى كسوف بسيار جزوى مر او را به طريق كلّى و اين نيز به طريق معرفت لوازم ملزوم باشد . چنان كه چون مردم در حال از سقف انديشه كند هم در حال از حايط . . . « 2 » انديشه كرده آيد و داند كه اين سقف بر ديوار باشد و همچنين چون از مخلوق انديشه كند در حال انديشه وى به خالق متوجّه گردد « 3 » كه مخلوقات را خالق باشد و اين را معرفت لوازم و ملزوم خوانند و هر دو معرفت و علم در آن يك من الزمان بود . پس چون اين اصل درست شد كه چون ملزوم را بشناسى ، لوازم از وى با وى شناخته آيد ، پس اگر چيزى باشد از چيزها كه او را لوازم بسيار بىنهايت باشد ، چنان كه واجب الوجود است كه همهء موجودات ديگر از لوازم ذات وىاند ، واجب آيد كه چون نفسى از نفسها در حال مفارقت خويش واجب الوجود را به حقيقت و كمال ذات و صفت وى شناخته باشد ، واجب آيد كه لوازم او را بر طريق التزام و علم كلّى و علم سببى [ شناخته باشد ] ،
--> ( 1 ) . اصل : مدّتى . ( 2 ) . كلمهاى شبيه حايط ، كه ديوار و جدار معنى دارد و كلمهء ديگرى پس از آن كه پاك شده است . ( 3 ) . كلمه در هر دو نسخه پاك شده بود . به قياس خوانده شد .