أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
79
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
پس اوّل مفارقى كه نهند بعد از محرّك مر فلك را نهند و اين فلك اوّل به نزديك كسانى كه پيش از بطلميوس بودهاند از كرهء كواكب ثابته است . و باز به نزديك بطلميوس و كسانى كه پس از وى بودهاند فلكى ديگر است كه در وى هيچ كوكب نيست فوق فلك كواكب ثابته . پس فلك ديگر فروتر وى . پس سديگر و همچنين همىآيد تا افلاك تمام شود . و معلم اوّل عدد افلاك چندانى نهاده است كه او را پيدا آمده بودست در روزگار وى و به عدد آن افلاك مفارقات و مشوّقات اثبات كرده است و بعضى از محصلان ، شاگردان معلم اوّل و ثامسطيوس نيز كه شاگرد قديم وى است هر دوى آنان موافقند در عبادت كردن و ادا كردن از معلم اوّل در آن كه هر كره را مفارق و مشوقى است مخصوص كه آن محرّك وى است . و بعد از آن ، جمله كرات متفقاند در تشوق سوى چيز محرك و معشوق اوّل و اين هر دو محصّلان « 1 » شاگردان معلم اوّلاند . پس قياس هم اين واجب كند ، ازيرا كه ما را درست شده است به صناعت علم مجسطى كه اينجا حركات و كرات بسيارند . و همه مختلفاند در جهات سوى شمال و جنوب و شرق و غرب . و همچنين همه مختلفاند در سرعت و بطوء ، پس واجب كند كه ايشان را همچنين حركاتى بود مختلف در نوع . همچنانك كرات انواع مختلفاند ، و لكن همه را به جمله يك معشوق و محرّك اوّل بود كه همه مشترك باشند در تشويق سوى وى و او را طلب همىكنند . ز حال نفس چو علم و بقا و جهل و فساد * چه چيز صورت دارى به دل بگو به زبان ؟ چگونه باشد مر نفس را ز نفس خبر ؟ * در آن زمان كه نباشد علاقت جسمان ز ذات خويشتن و بارى و ز موجودات * چه باشد اندر حفظ و چه چيز در نسيان شناسد آنكه چه بودست حال او زين پيش * و يا به جملهء احوال خود بود نادان اگر به جمله ز كلّى بود معارف او * چه راحت و چه الم مرد را درين عرفان و گر ز جزوى گويى كه داند او چيزى * محال باشد چون كالبد بود ويران
--> ( 1 ) . در اصل : متقيان .