أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

74

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

پس حسّ مشترك آن قوّت است كه جدا كند مبصر را از مسموع و بداند كه اين مبصر است و آن مسموع است ، و همچنين ديگر انواع محسوسات را و يكان يكان را عرضه كند بر قوّت خيالى . پس هر گاه كه در حسّ مشترك كسى را اصل خلقت و جبلّت ذكايى و زيركى افتاده باشد ، چنان كه به آن نيك فرق تواند كردن از يكديگر و فرق كردن ميان جيّد و ردى « 1 » وى [ كه ] آن او را بدين سبب معاونتى باشد قوى بر شناختن مناسبت ميان حركات و سكونات و آوازهاى تأليفى و همچنين ميان اسباب و اوتاد و فواصل در تقطيع عروض ، و سبب سديگر از اسباب ذوق ، عادت كردن مردم است مر شنودن آوازى را از آوازها و تأليف چنان آن و همچنين عادت كردن است مر انشاد وزنى « 2 » را از اوزان شعر از روزگار كودكى و خردى [ كه ] قرار ما بر آن بر آيد و پرورده شود و آن نوع از تأليف آواز و آن وزن از اوزان آن شعر در طبع وى سرشته شود و چنان شود كه گويى كه او بر آن مجبول « 3 » و مخلوق استى تا بدين سبب او را ذكايى و زيركى باشد اندر طبع بر فرق كردن ميان آواز از آوازهاى تأليفى و وزن از اوزان شعر . پس هر گاه كه اين هر سه سبب مجتمع شود در كسى ، ناچار اين كس صاحب ذوق باشد و ذوقش مختل نباشد . چگونه باشد موضوع علم موسيقى * ز علم صوت و عدد با مشاركان عيان ؟ چه چيز آنكه در او مشترك شوند اين دو * كه علم موسيقى باشد [ در ] اندر او نگران ؟ ببايد دانستن كه هر علمى را موضوعى باشد على حدّه كه آن علم و آن صناعت در آن موضوع خود نگرد و تصرف كند و از وى استنباط را مسائل علمى يا خبرهاى صناعى كند . مثلا چنان كه در صناعت طب ، تن مردم از آن روى كه صحّت و مرض‌پذير است ، موضوع است مر طبيب را كه در وى نگرد و تصرّف كند و صحّت را بر وى اگر موجود است « 4 » نگاه دارد و اگر زايل است باز آرد . و همچنين در صناعتهاى ديگر مثلا در درودگرى ، چوب موضوع است مر درودگر را كه در وى نگاه كند و تصرّف كند و از وى ، تخت و كرسى و غير آن سازد . پس موضوع چوب است و مسألهء تخت و كرسى در اين صناعت . و همچنين

--> ( 1 ) . جيد و ردى ، يعنى نيكويى و هلاكت و تباهى . ( 2 ) . در اصل : انشا و وزنى . انشاد ، يعنى شعر ديگران را خواندن . ( 3 ) . مجبول به معنى آفريده شده . ( 4 ) . در اصل : موجودات .