أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

73

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

صوت به تلذّذ و محاكى شمايل خوش آيد ، پس روا بود كه در طول زمان اهل مسكنى را مزاج و طبع از آنچه بوده باشد بگردد ، همچنان خلق و عادت ديگر شود ، پس بدين سبب آن نوع را تأليف آوازها كه ايشان را موافق بودى منافر شود و خوش نيايد و ديگر موافق گردد . از بهر اين خواجه ابو نصر فارابى در كتاب موسيقى چون حديث آلت « شاه رود » ياد كرد و گفت اين را حكيم بن احوص السغدى از سغد ما وراء النهر استنباط كرده است و در آن وقت كه استنباط كرد ، بيشتر از بلاد معمورهء زمين همه را بگردانند اهل اين بلاد را آواز اين آلت موافق آيد و همه اين را بپسنديدند و اين معنى كه ياد كرديم در تاريخ سنهء ستّ و ثلاث مائه بود ، مقصود وى از ذكر تاريخ آن بود كه اگر پس [ از ] روزگار دراز آواز اين آلت امّتى و قومى را از اهل معمورهء زمين خوش نيايد ، سبب آن بود كه پيشتر ياد كرديم . چرا كه يك تن را ذوق و ديگرى را نى ؟ * چو هر دو آن را در علم نسبت است و معان ذوق از امور عجايب است در مباحث نفسانى بر وى واقف نشود ، مگر كسى كه متبحّر باشد در علوم رياضى و طبيعى ، و اندر وى از قدما و متأخّران چيزى به ما نرسيده است ، و واجب است در حكمت بحث كردن از وى و به دانستن كه چرا يك تن را به اتفاق اين نيفتد و ديگر را بيفتد ، پس ما چنين گوييم بر طريق تخيّل و ظن كه اسباب ذوق سه چيز است ؛ يك از وى راستست كه آن نفس ناطقهء مردم را افتد در ابتداى خلقيّت ، چنان كه بدان راستى بشناسد به تناسبت ميان حركات و سكون آوازهاى تأليفى و همچنين بشناسد مناسبت ميان اسباب و اوتاد و فواصل در سخن منظوم و ميزان وى كه عروض است ، ازيرا كه در نفس مردم راستى خلقتى نباشد به هيچ حال اين دو مناسبت را بشناسد ، اعنى تأليف آواز را و تقطيع سخن منظوم را كه شعر است و سبب هر دو ذكايى است و فهمى و زيركى كه در حس مشترك مردم باشد هم خلقتى . و اين حسّ مشترك آن قوّت است كه مردم جدا كند به دو انواع محسوسات را يك از ديگر تا مختلط نشود بعضى به بعضى ، ازيرا كه هر حاسّه جز محسوسات خود را در نيابد . مثلا قوّت باصره جز از طباع اشباح اشخاص را كه در حدقه افتد اندر نيابد و همچنين قوّت سامعه « 1 » كه اندر صماخ « 2 » است جز تموّج هوا را كه اندر وى آيد و آن اصل آواز باشد اندر نيايد .

--> ( 1 ) . در اصل : سابعه كه نادرست است . ( 2 ) . صماخ يعنى پردهء گوش .