أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

69

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

چو بعد علوى از شمس و بعد نايب « 1 » ازو * از اين بر آن برسى چون زبانه « 2 » بر دگان چگونه دانى مقدار قطر دور فلك * به ميل و فرسخ و باغ و اصابع و ذرعان ؟ اين سؤال شكى عظيم است و حلّ وى را به نزديك اصحاب تعاليم وجهى مبرهن نيست ، ازيرا كه كس معلوم نتواند كردن كه ممر شمس زير علويان است يا زبر علويان . و چون بعد آفتاب از زمين معلوم نبود به اضافت با « 3 » علويان و معلوم نبود كه آفتاب است يا علوّ يا تحت . بعد علوى نيز معلوم نگردد به حقيقت . چون بعد علوى معلوم نبود ، بعد ثوابت نيز معلوم نبود . و چون چنين بود مقادير اجرام سماوى به اضافت به اجرام زمين معلوم نبود . و مقدار فلك معلوم نگردد به آلات و مساحت ، چنان كه استادان و متقدّمان كرده‌اند و اينجا هيچ نيست ، مگر به تسليم فراز گرفتن كه آفتاب زير مريخ است تا ديگر را به اعداد علويان و ثوابت معلوم گردد . و مقادير اجرام انسان را به اضافت اجرام زمين ساخته شود و آفتاب را بر طريق اولى و اشبه « 4 » بالامر الطبيعى ، همچنين واسطه ببايد نهادن تا اين ديگر مطالب معلوم شود ، چنان كه قدما كرده‌اند و ما از ايشان چنين يافته‌ايم و اينجا ديگر وجه نيست در اين باب . چرا كه نصف وتر را چو كل باشد صوت * به حدّت و غلظ اندر چو گيردش بنيان ؟ علّت در اين تكافى سبب است ، ازيرا كه درازى وتر غلظ آواز از او و كوتاهى وى باز حدّت آواز از او . پس هر كجا اين دو سبب در دو وتر متكافى گردند ، آواز ايشان مشابه يكديگر باشد اندر غلظ و حدّت ، و حال ميان كلّ وتر و نصف وتر بدين جمله است كه ياد كرديم . مثال اين چنان است كه گوييم وتر آ ضعف وتر ب است در درازى و وتر ب نيمهء وتر آ بود . پس ما چنين گوييم كه : آواز اين دو وتر ، اعنى وتر آ و ب بايد كه مشابه يكديگر باشد در غلظ و حدّت . برهان اين ، آن است كه وتر آ ضعف وتر ب است در درازى . پس واجب آيد از اين روى كه آواز وتر آ ضعف آواز وتر ب بود و باز وتر ب ضعف وتر آ است در غلظ .

--> ( 1 ) . ن 1 : نايب . ن 2 : نايب . در هر حال نايب يا تايب ( ؟ ) . ( 2 ) . ن 1 و 2 : زبانه . ( 3 ) . اصل : يا . ( 4 ) . اصل : داشته .