أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
47
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
افتد مثلا چون سر سام و غير آن بيماريهاى دماغى قدرى خلل اندر افعال عقل و ارادهء وى پديد آيد ، چنان كه هيچ چيز از معانى عقلى و ارادتى نشناسد و نداند ، و باز چون آن بيمارى و آفت زايل شود ، افعال عقل و اراده همه به جاى خود باز آيند . [ پس ] ما در حلّ شك گوييم كه نفس مردم به منزلت صاحب صناعتى است كه كارى و صناعتى همىكند به آلات و ادوات كه او را به كار آيد و قواى تن همه خادمان وىاند و او را به منزلت آلات و ادواتاند و او فاعل خود . چنان كه همىبايد بدين ادوات و آلات تواند كردن . پس هرگاه قواى نفسانى دماغى كه خادمان نفساند و او را به منزلت ادوات و آلات خللى افتد و آفتى اندر آيد ، افعال عقل و اراده به نفس ناطقهء مخصوص است ، يا خلل شود يا معطل گردد و باطل شود ، و باز چون اين قواى به سلامت به جاى خود باز آيند ، آن مزاج و اعتدال وى افعال عقل به جاى خود باز آيد . و ببايد دانستن كه نفس ناطقه ، مردم را از دو گونه فعل است ، يكى به ذات و ديگر به آلات كه فعل به ذات است [ و ] تصوّر معقولات است و تصرّف كردن در معانى چيزها و حق را از باطل شناختن . و آنكه به آلات است دريافتن محسوسات و متخيّلات و موهومات و حركات ارادى نيست . پس چون كرى و آفتى در آلات پديد آيد ، اين افعال و آلات تباه شود و آن فعل كه او را به ذوات خود است ، اعنى تصرّف در معقولات بر جاى باشد ، ازيرا كه واجب نيست كه چون صانعى را دو فعل باشد ، يكى به ذات و ديگر به آلات ، هر گاه فعل آلات وى تباه شود ، بايد كه فعل ذات نيز تباه شود . پس اگر سؤال كنند گويند چرا در آن وقت صاحب سر سام را قوّتهاى دماغى ناخلل شده است از جهت فساد مردم ، مزاج دماغى چون ذات نفس بر جاى خود است ، آن فعل كه او را به ذات است چون تصور معقولات و دريافتن حقايق چيزها « 1 » بر جاى است ، چرا در اين وقت تصور معقولات نمىكند و حقايق چيزها در نمىيابد ؟ جواب دهيم و گوييم كه نفس مردم محمول است بر اهتمام نمودن به حالات بدن و تصرّف كردن در به صلاح آوردن احوال وى ، و در اين وقت نفس مشغول باشد و مقبل « 2 » بر احوال تن از بهر به صلاح [ آوردن ] آلات وى . و چون چنين باشد فعل « 3 » ذاتى خود نتواند كردن چون ادراك معقولات و تصوّرات ،
--> ( 1 ) . در اصل : خبرها . ( 2 ) . نسخهء 1 مقبل ، و نسخهء 2 متصل . مقبل با جمله متناسب است ، با توجه به واژهء اقبال در دو سطر بعد . ( 3 ) . در اصل : فصل .