أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

39

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

اگر طبيعت كلّى « 1 » شدست معلومت * ز حدّ وى خبرم ده به سرّ يا اعلان « 2 » ياد كرده آمد در بيت پيش معنى طبيعت و حدّ وى كه او چيست ؟ چنين گوييم كه طبيعت دو قسم است ؛ يكى خاص و يكى عام . و طبيعت خاص ذاتى بود يگانه به عدد كه عقل به وى اشاره كند . اعنى او قوهء فاعل بود خاص مر يك جسم را كه خاص در وى فعل كند به تحريك و تسكين . و طبيعت عام ، باز امرى معقول كه متناول باشد اندر آن كه مبدأ فاعلى و آن امر و معنى معقول بر اين همه بسياران افتد و آن امر معقول معنى مبدأ فاعل است . و برهان بر اين هر دو قسم از طبيعت قائم است در فلسفهء اولى . پس طبيعت كلّى عام است كه اينجا ياد كرديم به شرح و او چون جنس است مر اين خاص را . و ببايد دانستن كه همهء كليّات را كه اين طبيعت كلّى كه او را ياد كرديم ، چه جنسى و چه نوعى و چه غير آن همه را ، جز در نفس مردم وجود نيست . اعنى هيچ جاى در اعيان خارج نفس حيوانى نيست كلّى كه او بر بسياران افتد و هيچ انسانى كلّى نيست كه بر بسياران افتد و همچنين اين طبيعت كلّى را در اعيان خارج نفس هيچ جاى وجود نيست . و هيچ طبيعتى نيست كلّى در اعيان موجودات خارج نفس مردم كه او بر بسيار افتد . بلكه [ اين ] طبيعت « 3 » كلّى را و جنس و نوع را و ديگر كليّات را ، همچنين به حقيقت وجود ، در نفس مردم است . و همچنين اثبات وجود كليّات ، چون اجناس و انواع و اين [ طبيعت ] كلّى ، مر همه نفس مردم كند و امّا اين معنى ، پس از اين در مسائل الهى از اين تأليف به شرح ياد كنيم . چگونه جنبش افلاك را نهى اين طبع * چو نيست آن حركت كردن از مكان به مكان ؟ يقين بدان كه طبيعى مگر به خارج طبع * ز هيچ روى نجنبد به هيچ وقت و اوان و گر بخواهى بر اين مثالت آرم چند « 4 » * ز كيف و كمّ و مكان و ز ثقل جسم گران ز كيف آب كه گرمش كنى به قسر ز كم * بول تن چو مرض را در او بود سريان

--> ( 1 ) . ن 2 : طبيعت كل . ( 2 ) . ن 2 : اعلا . ( 3 ) . ن 2 : بلكه طبيعت . ( 4 ) . در اصل : صد .