أبو العباس فضل بن محمد اللوكري

30

شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )

پس هر قضيّه كه يكى از اين چهارگانه بود و محمول وى از اينها بود كه ياد كرديم ، و آنگاه در وى لفظ ضرورى ياد نكنى ، بلكه محمول وى را بر موضوع وى به اطلاق حمل كنى ، چنان كه گويى مثلا : هر چه سپيد است مفرق بصر است ، و نگويى : به ضرورت ، يا مادام تا سپيد است ، و صفت سپيدى دارد ، بلكه به اطلاق ياد كنيم . و همچنين در اين « 1 » سه نوع ديگر كه ياد كرديم ، هر گاه كه قضيّه را به اطلاق ياد كنيم و لفظ ضرورت در وى ياد نكنيم « 2 » ، و نه هيچ شرط ديگر ، آن قضيّه [ را ] به نزديك آن قوم متأخّران و به نزديك سكندر كه فاضل متأخران است ، مطلق خوانند . و اين مطلق را « مطلق وجودى » گويند . پس چون اين شرح ياد كرده شد ، در معنى مطلق عام و مطلق وجودى ، معلوم گشت هر يكى كه كدام است ؟ و بر رأى كيست ؟ ما در جواب بيت چنين گوييم كه ، نقيض مطلق عام ، اعنى آنكه بر رأى ارسطاطاليس و شاگردان وى است ، قضيّه‌اى باشد كه محمول وى مر موضوع وى را دائم الحمل بود . از بر آنكه هر گاه كه ما گوييم كه : هر چه ب است آ است به اطلاق عام ، و در وى هيچ لفظ جهت ياد نكنيم ، نه ضرورت و نه امكان و نه غير آن ، اين قضيّه شامل و جامع بود مر همهء قضايا را از ذوات الجهة و غير آن و همه در زير وى افتد . پس اگر نقيض سالب جزوى بياريم و ياد كنيم و گوييم : نه هر ب آ است ، همچنان به اطلاق عام كه در موجبهء كلّى ياد كرده بوديم . اين قضيّه نيز همچنان شامل و جامع بود مر همهء انواع قضايا را از ذوات الجهة و غير آن ، تا روا بود كه بر يكى از اينها افتد و راست بود ، با موجبهء كلّى هر دو به يك جاى . تا چنان باشد كه هم آن موجبهء كلّى راست بود و هم اين سالبهء جزوى ، و چون چنين باشد ، هر دو قضيّه راست باشند « 3 » و نقيض يكديگر نباشند « 4 » . پس اگر خواهيم اين سالبهء جزوى نقيض آن موجبهء كلّى مطلق گردد ، به حقيقت بايد كه چنين گوييم كه : بعضى از ب دائما و هميشه آ نيست ، يا گوييم : دائما نه هر ب ، آ است . يا يكى از اين دو قضيّه راست بود و يكى دروغ ، ازيرا كه هر گاه موجبهء كلّى مثلا راست ، يعنى آنكه چون گوييم : هر ب ، آ است ، و او مثلا به آن معنى افتد [ كه هر الفى ] از الفات « 5 » ب ، آ است و راست باشد . پس اگر نقيض وى سالب جزوى به اطلاق ياد كنيم ، گوييم : بعضى از ب ، آ نيست ، ندانيم

--> ( 1 ) . ن 2 : - چنان كه گوى مثلا . . . و همچنين در اين . ( 2 ) . ن 1 : كنيم . ( 3 ) . ن 2 : باشد . ( 4 ) . ن 2 : نباشد . ( 5 ) . ن 1 و 3 : آفات .