أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
29
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
ضرورت و امكان باشد ، و همه در زير وى آيند ، ازيرا كه چون گويى : هر چه مردم است حيوان است ؛ اين قضيّه به لفظ مطلق باشد ، و باز جملهء اين مطلق عام باشد كه ما در ذكر وى ايم . و چون به حقيقت نگاه كنى ، اين قضيّه در نفس خود ضرورى است . ازيرا كه حيوانى مردم را چيزى ضرورى است . و لكن چون در قضيّه ما به لفظ ضرورت ياد نكردهايم ، [ گوييم ] كه اين قضيّه هم مطلق است ، و همچنين اگر گوييم : بعضى مردم دبير است . و به اين لفظ چيزى ديگر بگوييم ، اين قضيه هم مطلق است ، و لكن چون ما در قضيّه لفظ امكان ياد نكرديم ، گوييم كه اين قضيّه هم مطلق است ، و در زير مطلق عام افتد ، اعنى در زير چنان لفظى كه گوييم : هر چه ب است آ است ، بىهيچ لفظ ديگر . و اين رأى ارسطاطاليس است و شاگردان وى در مطلق ، و اين را مطلق عام خوانند . و باز بر رأى اسكندر افروديسى و جماعتى از محصّلان متأخّران ، مطلق آن بود كه اندر وى يكى از دو نوع از ضرورت ياد نكنند . و آن دو نوع يكى آن است كه گويى : ايزد تعالى حىّ است به ضرورت ، يعنى هميشه حىّ است لم يزل و لا يزال . و ديگر چنان كه گويى : مردم حيوان است به ضرورت ، يعنى مادام تا ذاتش موجود است ، نه هميشه و نه لم يزل و لا يزال ، چنان كه آن پيش بود . و اين دو نوع از ضرورت است كه هر گاهى يكى از اينها در قضيّهاى « 1 » افتد ، چنان كه در وى ياد كنى لفظ ضرورت و اگر نيز ياد نكنى ، و قضيّه از اين مادّه باشد ، به نزديك اين متأخّران كه ياد كرديم ، اين قضيّه هم از جمله مطلقات نباشد ، خواهى لفظ و « ضرورت » ياد كن ، و خواهى ياد مكن . و بعد از اين چهار نوع ديگر ضرورى است . يكى آنكه گويى : هر چيزى كه سپيد است مفرق است مر بصر را به ضرورت ، يعنى مادام تا صفت سپيدى با وى است ، نه مادام تا ذاتش « 2 » موجود است . و ديگر چنان كه گويى : قمر منكسف شود به ضرورت ، يعنى نه هميشه ، و يا مادام تا ذاتش موجود است ، بلكه « 3 » در وقتى از اوقات ؛ و آن وقت نيز معيّن باشد ، يعنى آنگه كه قمر مقابلهء آفتاب بود و عرض نباشد او را و در يكى از دو عقده باشد ، چنان كه اسباب كسوف . و سديگر چنان كه گويى : هر حيوانى نفس زند به ضرورت ، يعنى نه هميشه تا ذاتش موجود است ، بل در وقتى از اوقات ، و لكن آن وقت معيّن نبود ، بل هر وقتى كه باشد شايد ، و چهارم چنان كه گويى : زيد رونده است به ضرورت ، يعنى مادام تا رونده است .
--> ( 1 ) . در اصل : قضيّهء . ( 2 ) . در اصل : دانش . ( 3 ) . ن 2 : پل .