أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
20
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
با محمول وى چون حدّ اصغر بود با اوسط ، هر گاه كه حدّ اصغر جزوى بود نتيجه لابد جزوى آيد . چرا سوالب « 1 » كلى و مطلق عامى * نبد چو موجب كلى به عكس با فرمان ؟ به عكس موجب جزوى چو راه و سامان بود * به عكس سالب جزوى چرا نبد سامان ؟ امّا موجب كلّى ، چنين گوييم كه چون عكس كنى جزوى باز آيد ، كلّى باز نيايد . ازيرا كه توان گفتن كه : هر چه مردم است حيوان است ، و نتوان گفتن كه : هر چه حيوان است مردم است ، ازيرا كه اين سخن دروغ باشد . و چون در كميّت مادّت منعكس نشود و راست باز نيايد ، حكم نشايد كردن كه او در جمله منعكس است . ازيرا كه قضيّهء منعكس آن بود كه در همهء مواد عكس پذيرد . و چون معلوم شد كه عكس وى كلّى باز نيايد ، ما چنين گوييم « 2 » كه عكس وى هميشه در همهء مواد جزوى باز آيد . مثال « 3 » وى ، چون گوييم : هر گاه كه درست بود كه هر چه آ بود ، ب بود ، درست باشد كه بعضى از ب ، آ بود . و برهان اين معنى را متقدّمان منطقيان ، از اصحاب ظاهر ، به عكس سالب كلّى كردهاند ، بنا بر آنكه سالب كلّى عكس پذيرد ، و در همهء مواد باز آيد . و اين نه چنين است . و درست گشته است كه سالب كلّى منعكس نشود ، مگر در بعضى از مواد . و چون چنين برهان ، عكس موجب كلّى « 4 » به وى نشايد كردن . بلكه طريق تحقيق آن است كه برهان وى به عرض كنيم ، و چنين گوييم كه : هرگاه كه درست بود و راست بود كه هر چه آ بود ب بود ، درست باشد و راست كه بعضى از ب ، آ بود . و برهان وى آنكه آن بعض كه از آ ، ب آن را فرض كنيم و نام وى د كنيم . پس د چيزى بود كه ب بود و هم او آ بود ، ازيرا كه او را بعضى از آ فرض كرديم ، پس د هم ب بود و هم آ ، بدين سبب يكى از پايان آ بود ، و آن د است . پس معلوم گشت كه هر گاه درست بود و راست بود كه هر چه آ بود ب بود ، درست و راست بود كه بعضى از ب ، آ بود و اين بيان محقّق است . و مثال اين در مواد آن است كه گوييم : هر گاه كه درست بود كه هر چه مردم بود حيوان
--> ( 1 ) . ن 2 : سالب . ( 2 ) . ن 2 : - كه عكس وى . . . چنين گوييم . ( 3 ) . ن 2 : مثالش . ( 4 ) . ن 2 : - كلّى .