قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
873
درة التاج ( فارسى )
متكوّن مىشوذ در زمين - و تحت آن نيابى آن را خالى از حكمتى بالغه ، و نفعى عظيم . و همجنين جون نظر كنى ببحار - و بزرگى آن ، و آنج متكوّن مىشوذ در آن . و از عنايت بارى جلّت عظمته آنست كى مادّه جون ممتنع شذ قبول او مر « 1 » دو صورت را معا ، وجود الهى مقتضى بوذ مر تكميل مادّه را بإخراج آنج دروست بقوّت از قبول صور بفعل ، تقدير كرد بلطيف حكمت خويش زمانى غير منقطع در طرفين - كى « 2 » خارج شوذ در آن زمان آن امور از قوّت بفعل : واحد [ ( ى ) ] بعد از واحدى ، بس صور در جميع آن زمان موجود گردذ در موادّ خويش ، و مادّه كامل به آن . و جون تجدّد فيض ابدىّ نبوذ « 3 » از تجدّد امرى بيافتند اشخاص « 4 » علوىّ داير از براى اغراضى علوىّ كى تابع آن شوذ استعداد [ ( ى ) ] غير متناهى - كى منضمّ شود بفاعلى غير متناهى « 5 » الفعل و قابلى غير متناهي القبول ، بس لايزال خير راشح باشد ازلا - و ابدا ، و فيض حاصل شود بر هر قابلى بحسب استعداد او . و از آنها كى عنايت الهى اقتضاء آن كرده « [ است ] » « ( آنست ) » كى اجرام نيّره از سماويّات « 6 » متحرّك كردهاند ، و غير ثابت ، جه اگر ثابت شدندى تأثير بافراط - و تفريط كردندى ، و احراق كردندى هر جيز را كى مقابلهء « 7 » نيّرات با آن دايم بو « ( ذ ) » ى ، و اثر ايشان به غير آن نرسيدى و اگر افلاك همه نيّر بودندى مادون خوذ را بشعاع احراق كردندى . و اگر همه خالى شدندى از نور ظلمت عامّ شذى هر جيز را كى در عالم كون و فساد است ، و اگر سماويّات متحرّك شدندى بحركتى واحده ملازم يك دايره بودندى ، و اثر شعاع بنواحى آن نرسيدى ، .
--> ( 1 ) - هر - ط . ( 2 ) - كه غير - ط - مب . ( 3 ) - نبودى - ط . ( 4 ) - نيافتند اشخاصى - اصل - م . ( 5 ) - كى منضم شود بفاعلى غير متناهى در اصل مكرّر است . ( 6 ) - سماوات - اصل . ( 7 ) - مقابل - م .