قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
874
درة التاج ( فارسى )
بس حكمت ربّانىّ ايجاب آن كرد كى ايشان را حركتى سريعه باشذ و حركتى ديگر ابطأ از آن ، يا حركاتى ديگر ، - همجنين « ( مر ) » هر فلكى را از افلاكى « 1 » كى مىشناسيم ايشان را . و بحركتى كى ابطأ « 2 » است اجرام نيّره ميل ميكنند بهر دو جانب شمال - و جنوب . و اگر نه اين ميل بوذى متشابه شدندى فصول سنه در حرّ و برد دايما در جميع مواضع از زمين ، و هيج كوكبى از كواكب نيست الّا [ ( كى ) ] حقّ تعالى را حكم بسيار باشذ در خلق او « 3 » ، آنگاه در مقدار او و شكل « 4 » او ، و لون او ، و وضع او از غير او . و قياس كن اين را بأعضاء بدن خوذ ، جه هيج جزوى نيست ، الّا آنك در آن حكمتى است ، بل كى حكم بسيار . و امر سما اعظم است ، بل كى هيج نسبت نيست عالم ارض را بعالم سما : [ ( نه ) ] در كبر جسم او ، و نه در كثرت معانى او . - و عجايب سماوات و ارض كلام در استقصاء آن كى ( ما ) « [ مى ] » شناسيم از آن دراز شود ، فكيف آنج نشناسيم آن را با [ ( آ ) ] نك آن قدر كى مىشناسيم او را از آن : از قلّت - و حقارت بقياس بآنك نمىدانيم آن را ، بحيثيّتى است كى هيج نسبت معتدّ به نيست يكى را ازيشان با ديگر . و اعتبار كن درين به نسبت بدن تو بعالم عناصر ، و نسبت عنصريّات « 5 » بجرم محيط بكلّ اجرام ، و نسبت جرم كلّ با نفس كلّ ، و نسبت نفس كلّ با عالم عقول - لا سيّما عقل اوّل از آن . - و نظر كن [ ( كى ) ] جگونه باشذ نسبت اين جمله بجناب كبرياء اعنى قيّومى كى واجب است لذاته ، و هر جه « ( او ) » ادون است ازينها منطوى است در قهر اعلى ازو ، بس اجسام عنصرىّ منطوى باشذ در قهر اجسام سماوىّ ، و جميع اجسام منطوى در قهر نفوس - كى منطوى « [ است ] » در قهر عقول ، و جميع منطوى در قهر قيوم واجب الوجود ،
--> ( 1 ) - افلاك - اصل . ( 2 ) - ابطال - ط - مب . ( 3 ) - اود - م . ( 4 ) - تشكل - م . ( 5 ) - عناصر - م .