قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

854

درة التاج ( فارسى )

نيست در آنج فرض مىكنند قبل از جميع ممكنات ، جه جميع احوال ، و ازمنه - از ممكناتى اندكى متقدّم نمىشوذ بريشان الّا واجب الوجود ، و جون متقدّم نيست بر جميع ممكنات الّا او ، بس متوقّف نشود بر غير او ، و هرگاه كى دايم شوذ آنج متوقّف « 1 » نشود « ( شيء ) » بر غير او - واجب باشذ دوام آن شيء . و اينك آحاد حركات ، و آحاد حوادث « [ حادث ] » اند اقتضاء آن نكند - كى مجموع ايشان همجنين باشند ، - جه لازم نيست كى كلّ را حكم كلّ « 2 » واحد دهند ، و نه كلّ واحد را حكم كلّ . و توقّف حادث يومىّ بر انقضاء آنج آن را نهايتى نيست از حوادث ماضيه محال نيست - جه : ممتنع از توقّف بر غير ، آن است كى شيء متوقّف باشذ بر ما لا يتناهي [ ( و هنوز حاصل نشده باشند ، و جيزى كى نباشد الّا بعد از وجود ما لا يتناهى ، ) ] در مستقبل وقوع او محال باشذ . و در ماضى حالتى نيست كى از آن حالت ، غير متناهى كى حادثى بر آن موقوف بوذ - معدوم باشد ، و بعد از آن حاصل شود و حادثات بعد ازو حادث « 3 » شود ، - جه هيج وقتى نيست كى فرض كنند ، الّا كى مسبوق باشذ بما لايتناهى ، و نيايذ بعد از آن « ( از ) » آنها كى متوقّف شوذ بر حركاتى الّا كى متوقّف شود بر متناهى ، نه بر غير متناهى . و امّا توقّف بمعنى آنك هيج جيز از حوادث واقع نشود - الّا بعد از غير متناهى ، يعنى جيزى را از حوادث نيابند « 4 » الّا كى مسبوق باشذ بحوادث غير متناهى - از جهت ازل « 5 » - ممتنع نيست ، بل كى صحيح نباشذ وقوع حوادث الّا كى جنين باشذ . و بحقيقت شناختى كى - آنج آن را نهايتى نباشد وجود او وقتى « 6 »

--> ( 1 ) - متقدم - م . ( 2 ) - بكل - اصل - بى : كل - ط - مب . ( 3 ) - حادثات - اصل . ( 4 ) - نيابد - اصل . ( 5 ) - اول - اصل . ( 6 ) - و وقتى - اصل .