قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
855
درة التاج ( فارسى )
ممتنع باشذ - كى آحاد او مرتّب « 1 » باشذ - و معا موجود ، امّا اگر وجود آن بر تعاقب باشذ ، جون « [ اين ] » حوادث ، ممتنع « [ نباشد ، و ممتنع ] » نيست در بداية عقول - وجود مجموعى غير متناهى - كى هر يكى از آحاد آن حادث باشذ ، و ابدىّ « 2 » الوجود باشذ ، و غير مرتبط بجيزى از آحاد ، جه بحدوث هر واحدى از آحاد مجموعى حادث مىشود - كى غير آن مجموع است - كى بيش از حدوث آن واحد بوذ ، - جه اشيا را جون با شيء بگيرند مجموعى كى « [ با ] » او باشد غير مجموعى باشذ كى - بىاو باشد ، بس هر مجموعى « ( غير ) » متناهى الآحاد ، مسبوق باشد بمجموعى ديگر - كى او نيز همجنين باشذ ، و اين مجموع مجموعى « 3 » اعتبارىّ است ، نه حقيقىّ ، و آحاد او معدود نيست در نفس امر ، - جه عدد از امور اعتبارىّ است ، - كى او را وجودى بفعل در اعيان نيست ، و ذهن را عدّ اين آحاد نيست ، - جه محصور نيست در « 4 » عددى و بحيثيّتىاند كى اگر عادّى عدّ آن كند ابد الدّهر « 5 » منتهى نشود تعديد او آن را - بر وجهى كى اتيان بكلّ « 6 » كرده باشذ . و عالم بأسره حادث است بحدوث ذاتىّ ، جه لا استحقاق وجود او عقلا متقدّم است بر استحقاق وجود « [ او ، چه استحقاق وجود ] » ممكن از غير اوست ، و آن مشروط است بلا استحقاق از نفس او . و آن جيز كى شيء را از ذات خوذ باشذ متقدّم باشذ بر آنج او را از غير او باشد ، جنانك دانستى ، - بس اينك عالم را وجودى نباشد متقدّم باشذ عقلا بر آنك او را وجودى باشذ . و حينئذ او حادث باشذ بحدوث ذاتىّ . و آن كس كى مىگويذ كى او « 7 » حادث است بحدوث زمانىّ او را ممكن نباشذ كى زمان از جملهء عالم نهذ ، جه :
--> ( 1 ) - مترتب - م . ( 2 ) - و ابد - ط . ( 3 ) - مجموع - م . ( 4 ) - در هر - م . ( 5 ) - كنند ابد الدر - ط . ( 6 ) - به كلى - ط - مب . ( 7 ) - از - ط - مب .