قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
850
درة التاج ( فارسى )
هيئتى كند اين موجب آن نباشد كى واجب متكثّر باشد - بسبب اعطاء ذات و هيآت ، جه هر دو را نيافتند ازو « 1 » به مجرد ذات او ، بل كى يكى ازيشان - و آن ذات است - از بهر ذات اوست ، فحسب ، و ديگر - و آن هيئت است از بهر صلوح قابل است . و مجرّدات گاه باشذ كى انوار ايشان منعكس شود از بعضى ببعضى ، جنانك منعكس مىشود انوار محسوسه از اجسام . و هر سافلى قبول مىكند از واجب بتوسّط ما فوق او رتبه [ ( رتبه ) ] ، جه مجرّدات محجوب نيستند بعضى از بعضى ، - جه حجاب از خاصيّت اجسام است - و ابعاد ، [ ( و ) ] شواغل ايشان . و بمشاركت ذوات با اين اشعّه ، و بمشاركت اين اشعّه بعضى با بعضى متكثّر مىشوند موجودات مجرّده ، و غير آن . و از ان بعضى آنند كى متكافىاند در وجود ، و بعضى آنند كى در سلسلهء علّيّت - و معلوليّتاند در طول . و حاصل مىشوذ ميان اشعّه « ( بعضى در بعضى ، و ميان اشعّه ) » و ميان غير ايشان - از مناسبات عجيبه آنج سبب تركيبات عجيبه مىشوند در معلولات روحانىّ ، و جسمانىّ . و انواع محفوظه نزد ما و فضائل دائمهء ثابته - و نحو آن مبنىّ نيست بر اتّفاقات ، بل كى به جهت احوالى است ثابته در علل . و هر علّتى موجده را به نسبت با معلول خوذ محبّتى است - و قهرى ، و معلول را به نسبت با علّت [ ( او محبّتى ، كى ) ] لازم او باشذ ذلّى - و خضوعى . و گاه باشذ كى متأدّى شود بمعلولات نوعى ازين جهات آنج اقتضاء آن كنذ كى ايشان متفاوت باشند در آن يا « ( در ) » بعضى از آن . و ممكن اخسّ را نيابند الّا آنك « 2 » ممكن اشرف را بيش از آن يافته باشند ، - جه ممكن نيست وجود آنك او افضل باشذ از عقل اوّل ، جه واجب اقتضاء آن كرد به جهت وحدانيّت خويش - بس جهتى نماند كى
--> ( 1 ) - ازو و - ط . ( 2 ) - الّا كه - م .