قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

849

درة التاج ( فارسى )

اختلافى باشذ در معلولات « 1 » ، و ازين است كى مستمرّ نشد كى از هر عقلى - عقلى و فلكى معا صادر شوذ ، و اگر اين مستمرّ شذى لازم آمذى تسلسلى كى امتناع آن را شناختى ، و اجسام غير متناهى بوذى ، و برهان گفته شذ بر آنك آن « 2 » محالست . و بسبب « 3 » آن فيض از عقول منقطع شد « 4 » كى ايشان متفاوت‌اند بكمال - و نقص « 5 » ، بس عقلى كى مفيدست جون عقلى [ ( كى ) ] مستفيد وجودست ازو نباشذ ، بل كى هر معلولى انقص است از علّت او . و عقول منتهى « ( مى ) » شوذ در نقص بعقلى كى صادر نشود ازو عقلى . - و حال درين جون حال است در انوار محسوسه ، جون نوريّت بعضى از آن مستفاذ « 6 » باشذ از نوريّت بعضى تا منتهى شود در نقص بنورى - كى ظاهر نشود ازو نورى ديگر . و تفاوت در كمال و نقص : گاه باشذ كى از جهت فاعل باشذ ، و گاه باشذ كى از جهت قابل باشذ ، و گاه باشذ كى از جهت هر دو باشذ - معا . بس آنج او را قابلى نباشد تفاوت او در آن بسبب رتبت فاعل او باشذ . و كمال واجب را علّتى نيست ، بل كى او وجودى محض است كى مشوب نيست بأو فقرى ، و نقصى ، و عقل اوّل اكمل ممكنات است - و اشرف آن ، و او فقيرست در نفس خوذ ، و غنىّ است بواجب . و وجود معلول از علّت نه به آن است كى از علّت جيزى منفصل مىشود ، - جه « 7 » انفصال - و « 8 » اتّصال از خواصّ اجسام است ، بل به آن است كى معلول موجودست بعلّت فحسب جنانك حال است در اشراق « 9 » نور آفتاب ، و ممتنع نيست در بديههء عقل كى معلول قبول كند از علّت خويش بعد از صدور او از آن هيئتى يا هيئاتى . و جون عقل اوّل از واجب قبول

--> ( 1 ) - كه در معلولات باشد - م . ( 2 ) - شد كه آن - م . ( 3 ) - به جهت - م . ( 4 ) - نشذ - اصل . ( 5 ) - نقيص - اصل . ( 6 ) - مستعاد - م . ( 7 ) - كه - م . ( 8 ) - او - م . ( 9 ) - اشرف - اصل - ط - اشراف - مب .