قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
844
درة التاج ( فارسى )
و معلوليّت ، و آن محال است بضرورت . بس متعيّن شذ كى از بعضى معلولات دو صادر شوند معا - و زيادت . و ممكن نيست كى صدور كثرت از آن معلول از ان روى باشذ كى او بسيط است ، بل لابدّست كى درو اعتبار تركيبى بكنند « 1 » ، و آن تركيب او را : يا از ذات او باشذ ، يا از علّت او ، يا بعضى او را از ذات او باشذ ، و بعضى او را از علّت او . [ ( بس ) ] جون ضمّ كنند آنج او را از ذات او باشذ بآنج او را از علّت او باشذ كثرتى « 2 » در ذات او حاصل شود بأين اعتبار . و اوّل ، و ثانى - باطلاند ، - جه ذات او : اگر بسيط باشذ مستحيل باشذ كى مبدأ كثرت شود - از آن روى كى او جنانست ، و اگر مركّب باشذ - مستحيل باشذ كى او صادر شود از بسيط - از آن روى كى بسيط است . و ثالث باقى ماند ، و او آنست كى بعضى كثرت از ذات او « [ باشد - و بعضى از علّت او ، و اين مجمل متيقّن است ، و امّا تقرير آن بر وجه تفصيل محتمل وجوه ] » بسيارست ، - جه : معلول اوّل را هويّتى است مغاير واجب لا محاله ، و مفهوم آنك صادرست ازو ، غير مفهوم آن است كى او ذو هويّتى است « 3 » ، بس صادر شوذ از واجب لذاته وجود ، [ ( و ) ] لازم او شود كى او ذو هويّتى است ، و آن را « 4 » ماهيت نام كنند ، و او تابع وجودست ازين اعتبار ، و اگر جه وجود تابع اوست من حيث العقل . و بقياس ماهيّت وحدها بوجود ، تعقّل امكان كنند ، و بقياس آن لا وحدها - بل به نظر با واجب ، تعقّل وجوب به غير كنند ، و باعتبار آنك وجود صادر قائم است بذات
--> ( 1 ) - نكنند - اصل - مب - م بىنقطه . ( 2 ) - كثرى - م . ( 3 ) - باشذ - اصل . ( 4 ) - و او را - م