قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
845
درة التاج ( فارسى )
خوذ [ ( و ) ] نه وجوديست لغيره « 1 » بل لنفسه ، لازم او شوذ كى عاقل « 2 » باشد ذات خود را ، جنانك تقرير آن ترا از بيش رفت ، و باعتبار آن او را با واجب لازم باشذ او را كى عاقل باشذ واجب را ، بس اين شش جيزست در عقل اوّل كى صادرست از واجب ؛ بعضى حقيقىّ ، و بعضى اعتبارىّ . و بسبب وجوب آنك معلول مىبايذ « 3 » كى مشابه « 4 » علّت باشذ - و مناسب آن ، واجب باشذ كى - كمالى كى فايض باشذ بر معلول اوّل از مبدأ او - جه آن به صورت اشبه است - مبدأ باشذ - مر كاينى صورىّ را ؛ و حالى كى او راست در ذات خوذ ، - جه ذات او بمادّه اشبه است مبدأ باشذ مر كاينى مادّى را . بس باعتبار اوّل مبدأ جوهرى روحانىّ باشذ ، و باعتبار ديگر مبدأ جوهرى جسمانىّ . و هيج مانعى نيست كى اين ديگر را هم تفصيلى باشذ به دو امر - كى باعتبار « 5 » ايشان هر دو سبب صورت جسمىّ « [ و مادّهء جسمىّ ] » گردذ ، - جه وجود - و تعقّل بذات حاليست او را - از آن روى كى او بالفعل است ، و هويّت و امكان حاليست او را از آن روى كى بالقوّه است . و فعل اشبه است به صورت ، و قوّت اشبه [ است ] بمادّه ، بس باعتبار اين هر دو هيولى فلك و صورت او از عقل اوّل صادر شود . و به جهت آنك ماهيّت ، و امكان - هر دو عدمىّاند در ذوات خويش ، و وجودىّاند « ( به غير ) » ايشان ، مادّه عدمىّ باشذ بانفراد خويش ، و وجودىّ به صورت ، [ ( و ) ] به جهت آنك ماهيّت متقدّم است بر وجود - من حيث العقل « [ و ] » متأخّرست ازو من حيث الوجود مادّه متقدّم باشذ بر صورت از وجهى ، [ ( و ) ] متأخّر « ( باشذ ) » از ان از غير آن وجه .
--> ( 1 ) - بغيره - ط . ( 2 ) - غافل - م . ( 3 ) - مىماند - اصل . ( 4 ) - متشابه - م . ( 5 ) - اعتبار - ط .