قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
843
درة التاج ( فارسى )
شىء [ ( ايجاد ) ] ما هو اشرف منه كرده باشذ ، و تو خبيرى باستحالت آن . و جايز نيست كى اوّ [ ( ل ) ] معلولات صورت باشذ به جهت آنج دانستى از احتياج او در وجود - و تشخّص « 1 » و تأثير او در آنج تأثير مىكند در آن بهيولى ، بس ممكن نباشذ كى واسطهء مطلقه باشذ در وجود هيولى . و جايز نيست كى آن جسم باشذ ، جه واجب لذاته واحد حقيقىّ است ، و صادر نشود ازو آنج درو تركيبى باشذ بوجهى . و جسم بيان كرده [ ( شذ ) ] كى مركّب است از هيولى - و صورت ، بس صادر نشوذ ازو - بىواسطه . و از بهر آنك اگر او اوّل معلولات واجب باشذ ، بس ساير « 2 » معلولات : از عقول ، و نفوس ، و اعراض ، و هيولى ، و صورت بتوسّط جسم يابند . و جسم علّت موجدهء ايشان باشذ ، و امتناع آن از آنج گذشت ترا روشن شذ . و جايز نيست كى نفس باشذ ، جه صادر اوّل از واجب ، واجب است كى علّت كلّ ما عداء او باشذ - از ممكنات ، بس علّت جميع اجسام باشذ ، و هرج « 3 » جنين باشذ در فاعليّت خوذ محتاج بجسم نباشذ ، و هرج غنىّ باشذ در فعل خوذ از جميع اجسام نفس نباشذ . و آن كس « 4 » كى او را رتبت ابداع جسمى باشد علاقهء آن جسم او را قهر نكند . و جون اقسام بأسرها باطل شذ غير عقل محض ، ثابت شذ كى اوست كى صادرست از واجب الوجود اوّلا . و اين عقل كى معلول اوّل است ( يا صادر اوّل است ) : يا صادر شوذ ازو اكثر از واحدى يا صادر نشود . اگر صادر نشود ازو الّا واحد فقطّ ، بس صادر از آن صادر نيز يكى باشذ ، و كلام در آن جون « 5 » كلام باشذ در اوّل ، و اين اقتضاء آن كند كى دو موجود را نيابند الّا در سلسلهء علّيّت -
--> ( 1 ) - به شخص - ط . ( 2 ) - بساير - ط - مب . ( 3 ) - هر چند - ط . ( 4 ) - و آن نفس - اصل . ( 5 ) - جه - ط .