قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

839

درة التاج ( فارسى )

[ ( است ) ] - از براى آنج شناختى از استحالت آنك او فاعل باشذ - و قابل فعل خود ، بس علم او از قبيل علم ما بأمور متغيّره نباشذ ، و نه قدرت او مثل قدرت ما . و جون لابدّست از وصف واجب الوجود بأوصافى كى واجب كرديم اتّصاف او به آنها ، بس واجب باشذ كى مؤدّى نباشد بتكثّر ذات او ، و آن صفات اضافىّ است ، و سلبىّ ، و آنج متركّب « 1 » باشذ ازيشان . و بحقيقت دانستهء كى علم او بذات او نفس ذات اوست ، نه زايد برو ، و همجنين علم او بعلم او بذات او ، و هلمّ جرّا . و دانستى ديگر كى علم بأو « 2 » بمعلولات او ، زايد نيست بر ذات او و محوج نيست بصفاتى متقرّر در ذات او . و جون اينك لوازم او موجوداند ازو ، بعينه آنست كى لوازم او معقول‌اند او را ، بس علم او قدرت او باشذ . - و ما مفتقر مىشويم در ايجاد اشيا ، جون بناء بيتى مثلا ، بعزيمتى ، و استعمال آلاتى ، - تا توصّل كنيم به آن ببناء بيت . - و قدرت او حيوة اوست ، جه حيوتى كى نزد ماست كامل مىشوذ بإدراك - و فعلى كى تحريك است ، - كى تابع دو قوّت مختلف‌اند ، و حيوة ازو « 3 » غير علم نيست ، و اين همه او را بذات خوذ است . و اگر صورت معقوله كى در ما حادث مىشوذ و سبب « ( صورت ) » موجودهء صناعىّ مىگردذ - كافى بوذى بنفس وجود خويش كى صورت صناعىّ ازو حاصل شدى ، - به آن و جه كى صورى بوذندى - كى ايشان بفعل مبادى آنها باشند - كى صور ايشان است ، معقول نزد ما بعينه قدرت بوذى ، و لكن جنين نيست . - لكن محتاج مىشويم بزيادت ارادتى متجدّده - كى منبعث باشذ از قوّتى « 4 » شوقىّ ، كى متحرّك شود ازيشان با هم قوّت محرّكه ، بس تحريك عصب كنذ ، و اعضاء آلىّ « 5 » ، آنگاه متحرّك شود آلات خارجه ، آنگاه

--> ( 1 ) - مركب - م . ( 2 ) - كذا و ظ : او . ( 3 ) - ار - اصل - او - ظ . ( 4 ) - قوى - ط - مب . ( 5 ) - و اعضائى كه آنجاست - ط .