قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

834

درة التاج ( فارسى )

نكند ، نكند ، و واجب لذاته اگر « ( جه ) » مستحيل است در حقّ او مشيّت ان لا يفعل لكن صادق « ( است ) » برو - كى اگر خواهذ كى : نكند - نكند ، - بس لا جرم قادر باشذ . و او حكيم است ، بمعنى آنك اشيا را مىداند بر آن وجه - كى هست ، هم از روى تصوّر ، و هم از روى تصديق . - [ ( و ) ] بمعنى آنك فعل او مرتّب است ، و محكم ، و جامع هر جيز كى محتاج شوذ به آن - از كمال - و زينت . و او جواد است - بمعنى آنك افادت خير و انعام مىكند - بىغرضى و فايدهء كى بأو راجع شود ، جه « 1 » او افاضت وجود كرد « 2 » بر همهء ممكنات جنانك مىبايد ، و بر آن وجه كى مىبايد - بىغرضى و منفعتى - كى عايد شوذ بذات او ، - جه « [ ذات او ] » ذاتيست كى فايض مىشود ازو بر كلّ خلق هرج لايق - و مهمّ است ايشان را ، و اسم جواد بر غير او مجاز است . و او غنىّ تامّ است ، بسبب آنك متعلّق بجيزى نيست ، خارج ازو : نه « 3 » در ذات او ، و نه در صفات او ، كى ممكن « 4 » باشند در ذات او ، خواه : آن صفات را اضافهء به غير عارض شود ، يا عارض نشود . و او ملك حق است ، جه ذات هر جيزى از جميع وجوه او راست ، جه وجود هر جيزى يا ازوست ، يا از جيزى كى ازوست . و هيج جيز مستغنى نشود ازو در جيزى ، و او مفتقر نشود بجيزى ، و جون حقيقت شىء خصوصيّت وجود اوست ، بس هيج حقّى احقّ از ذات واجب الوجود لذاته نباشذ ، و جون آن جيز را كى اعتقاد به آن صادق « 5 » باشذ حقّ مىخوانند بس واجب حقّ باشذ بأين معنى ، و هر جيزى بقياس بذات او باطلست و بأو حقّ است « 6 » .

--> ( 1 ) - و - ط . ( 2 ) - كرده - م . ( 3 ) - و نه - ط - مب . ( 4 ) - متمكن - م - مب . ( 5 ) - ثابت - م . ( 6 ) - و بأو حق - م - و نيز او حقّ است - ط .