قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

835

درة التاج ( فارسى )

و تو شناخته بوذى كى لذيد كمال است « 1 » ، و آن بحسب مدرك است ، بس اگر بحسب خيال باشذ آن كمالى باشد كى او را باشذ . - و اگر بحسب عقل باشذ آن كمالى باشذ كى او را باشذ ، و مبدأ جميع آن ادراك باشذ . و واجب الوجود بذاته كمال مطلق است ، و جمال محض ، جه او برئ است از علايق مادّه [ ( و ) ] آنج بقوّت باشذ . و به جهت آنك خير آنست كى كلّ به آن متشوّق « 2 » باشذ و آنج كلّ به آن متشوّق « 3 » است وجود است ، يا كمال وجود ، - جه عدم از آن روى كى عدم است متشوّق « 4 » نباشذ . و واجب الوجود خير محض است - كى هيج شرّى مخالط او نيست . و جون او راست جمال محض و بهاء محض ، بس او در ذات خود خير مطلق باشذ ، و تعقّل ذات خوذ مىكند بأتمّ تعقّلى ، و اشدّ « ( آن ) » و هر كمالى معشوق است ، بس حينئذ او عاشق ذات خود باشذ ، و مبتهج به آن . و او اجلّ مبتهجى است بذات خود ، جه او ادراك ذات خوذ مىكند - بر آن وجه كى هست : از جمال ، و بهائى كى مبدأ هر جمال و بهائى « 5 » است و منبع هر حسنى و نظامى . بس اگر نظر كنيم بمدرك [ ( ا ) ] و اجلّ اشياست و اعلا « 6 » آن ، و هم جنين اگر نظر كنيم بمدرك . - و اگر نظر كنيم بإدراك آن اشرف ادراكات است و اتمّ آن ، بس او اقوى مدركى باشذ مر اجلّ مدركى را بأتمّ ادراكى « 7 » مر آن جيز « 8 » را كى بر آن است از عظمت و جلال . و هيج مغايرتى ميان اين سه نيست ، بل « 9 » نفس وجود او ادراك اوست ذات خوذ را ، و آنك او مدرك و مدرك بعينه وجود اوست . و قياس ابتهاج او بذات او - بابتهاج ما بذات ما ، جون قياس كمال اوست - بكمال ما . و جنانك سرور ما اكمل است از سرور بهايم ، بسبب آنك ميان ماست از تفاوت در كمال ، همجنين نسبت سرور آن جيز كى اشرف است از ما - بكمال ذات خوذ بسرور ما بكمال ذات ما . و همجنين تا امر منتهى

--> ( 1 ) - كه از يد كمال آنست - م . ( 2 ) - معشوق - ط - مب . ( 3 ) - معشوق - ط - مب . ( 4 ) - معشوق - ط - مب . ( 5 ) - نهايى - اصل . ( 6 ) - آلاء - ط . ( 7 ) - ادراكى كى - اصل . ( 8 ) - خير اصل . ( 9 ) - بلكه - م .