قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
825
درة التاج ( فارسى )
منفصل شود از آن بمعنى فصلىّ « 1 » يا عرضىّ ، بل كى او منفصل است بذات خود . و او مركّب نيست ، [ ( و ) ] الّا محتاج باشذ بجزو او ، و جزو او غير اوست ، بس ممكن باشد . و به جهت آنك اجزاء او : اگر هر يكى از آن واجب باشذ واجب الوجود اكثر از واحد باشذ ، و بطلان آن از بيش رفت . و اگر همه ممكن باشند آنج مفتقر باشذ بممكن اولى باشذ كى ممكن باشذ . و اگر بعضى از آن واجب باشذ ، و بعضى ممكن ، - آن بعض « 2 » واجب اگر از يد باشذ از واحد ، امتناع آن را شناختى . - و اگر واحدى باشذ فقطّ - باقى ممكن ، و معلول باشذ ، با « 3 » احتياج مركّبى كى فرض كرده شذ كى واجب است به آن ، و آن محال است . - آنگاه آن اجزاء اگر ميان ايشان ملازمتى نباشذ مستقلّ شود هر يك ازيشان بنفس خوذ ، بس اجزاء شىء واحد نبوده باشند « 4 » . - و اگر ميان ايشان ملازمتى باشذ بعضى معلول بعضى باشذ ، و محال عايد شود د « ( ر ) » افتقار واجب بممكن . و لازم آيذ از آنج واجب مركّب نيست كى جسم نباشذ ، جه : هر جسمى طبيعىّ در آن تكثّريست بقسمت كمّىّ ، و « 5 » قسمت معنوىّ - بهيولى و صورت ، جنانك شناختى . و جسم تعليمىّ محتاج است بجسم « ( طبيعىّ ) » بس اولى باشد بآنك واجب نباشد - [ ( و ) ] ديگر او مركّب است از مجموع اعراض « [ ى ] » بس عرضى باشذ مركّب . - و ديگر اگر واجب جسم باشذ نوع جسم منحصر باشذ در شخص او ، و جنان نيست . و او مثل صورت نيست ، و نه مثل هيولى ، بسبب احتياج هر يك ازيشان به آن ديگر .
--> ( 1 ) - فضلى - ط . ( 2 ) - بعضى - ط . ( 3 ) - يا - ط . ( 4 ) - باشد - ط - مب . ( 5 ) - بقسمت كمى و - اصل . - بقسمت فكّى و - ط - مب بى : بقسمت كمى و .