قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
818
درة التاج ( فارسى )
لازم « 1 » آيذ احتياج واجب در هويّت او به غير او ، بس واجب واجب نباشد هذا خلف . و جون ثابت شد كى نوع واجب در تحت او داخل نشود دو شخص يا زيادت اكنون مىگوئيم : ممتنع است وجود دو شخص كى ايشان واجب الوجود باشند خواه : از يك نوع باشند ، يا اكثر . امّا اگر نوع ايشان واحد باشذ از براى آنج گذشت . و امّا اگر نوع هر يكى از ايشان مغاير نوع ديگر باشذ واجب باشذ كى وجوب وجود حينئذ نفس حقيقت ايشان نباشذ ، و الّا نوع ايشان يكى باشذ ، جه مفهوم وجوب وجود مختلف نمىشوذ ، و داخل نيز نباشد در حقيقت « 2 » ايشان ، و الّا واجب مركّب باشذ يا : از دو امر وجودىّ - اگر وجوب وجود وجودىّ باشذ ، يا از امرى وجودىّ و امرى عدمىّ - اگر او - يا جزو ديگر ، عدمىّ باشذ ، - يا از دو عدمىّ . و همه اقتضاء آن مىكنند كى واجب واجب نباشد ، جه آنج مفتقر شود بجز واو كى غير اوست واجب نباشذ ، و آنج متقوّم باشذ بأمرى عدمىّ موجود نباشذ فضلا عن ان يكون واجب الوجود لا سيّما اگر در اجزاء او جيزى وجودىّ نباشد البتّه . بس اگر درست شود وجود دو واجب از دو نوع ، وجوب وجود امرى عرضىّ باشذ - لازم هر يكى ازيشان ، و هر يكى ازيشان مشارك آن ديگر باشذ در وجوب وجود ، « ( و ) » ممتاز باشذ ازو به تمام ماهيّت خوذ ، و حينئذ معروض وجوب وجود در ذات خوذ واجب نباشذ ، - نه بمعنى انفكاك او از وجود واجبىّ ، بل بمعنى آنك عقل را ممكن است كى ملاحظهء معروض كند وحده - بىملاحظهء آن « 3 » وجود ، بس ماهيّت معروض مؤثّر نباشذ در وجود ، جه شىء تأثير نكند - الّا آنك در اعيان باشذ و
--> ( 1 ) - واجب - م . ( 2 ) - در تحت - م . ( 3 ) - و آن - ط .