قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

819

درة التاج ( فارسى )

لازم آيذ كى وجود او ، بر وجود او ، متقدّم باشد تقدّمى بذات . و آن عارض مشترك ميان ايشان واجب نيست در نفس خوذ ، - جه او را در خارج نيابند بىتخصيصى كى ازالت اشتراك كند ، و جون واجب نباشذ ممكن باشد و مفتقر شوذ بعلّتى كى معروض باشذ ، بس واجب الوجود [ ( در وجود ) ] خوذ مفتقر باشذ بعلّتى كى خارج باشذ ازو و لازم آيذ كى واجب واجب نباشذ ، هذا خلف . و ديگر اگر در وجود دو واجب باشند ، هر يك ازيشان وجود واجبى مجرّد باشذ ، - جه اگر غير آن باشد واجب باشذ [ ( كى مقتضى باشد ) ] آن را « 1 » و الّا واجب نباشذ ، و هر جه مقتضى وجودست واجب است كى موجود باشذ در نفس خوذ ، بس واجب متقدّم شود بوجود خوذ بر وجود خود ، هذا خلف . و اينك ماهيّت من حيث هى هى علّت وجود وجود « 2 » باشد محال است ببديهه ، و نه همجنين است آنك قابل وجود باشذ ، جه قابل وجود محال است كى موجود باشد ، و الّا حاصل نشود او را آنج او را حاصل است . و ممكن است كى ماهيّت من حيث : هى هى علّت صفتى معقوله باشد او را ، جنانك ماهيّت اثنين علّت زوجيّت اوست . و ماهيّت جون منفك نباشذ از تأثير - حالة الوجود ، تصوّر نتوان كرد تأثير او در وجود « 3 » ، بس وجود زايد نباشد بر ماهيّت ، و آن دو وجود مجرّد : اگر مفترق باشند بكمال - و نقص ، ناقص ازيشان واجب نباشذ ، جه كمال جون از بهر علّتى نباشذ ، نقص در نوع از بهر مرجّحى باشذ « 4 » ، و از بهر مرتبهء علّيّت [ ( و ) ] معلوليّت ، بس ناقص معلول باشذ - و هر دو را واجب فرض كرده بوذيم ، هذا خلف . و اگر مفترق نباشند « 5 » به آن - مستحيل باشذ اشتراك ايشان از كلّ وجوه ، جه لابدّست از جيزى كى تمييز يكى ازيشان « [ از آن ] » ديگر بكند ، - به جهت استحالت اثنينيّت -

--> ( 1 ) - و آن را - ط . ( 2 ) - وجود در وجود - ط - مب . ( 3 ) - در وجود او - ط . ( 4 ) - نقص دو نوع از بهر مرجحى نباشد - م . ( 5 ) - مفتقر نباشد - ط .