قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
811
درة التاج ( فارسى )
محال است ، - جه هر مجموعى كى مركّب باشذ از آحادى او واجب باشذ بآحاد خوذ ، نه بذات خوذ . و بجمله اينجا آن ميخواهيم « 1 » كى مانند عشره باشذ - كى حاصل است از آحادى كى حاصل نشود « 2 » عند اجتماعها جيزى غير اجتماع - مثل هيئتى - يا وضعى - يا مزاجى ، كى معدّ باشد مر قبول جيزى را كى مجتمع به آن نوع « 3 » گردذ بس : اگر اين جمله معلول آحاد باشذ « 4 » بأسرها لازم آيذ كى شىء علّت نفس خوذ باشذ ، و اگر معلول بعضى آحاد باشذ بعضى آحاد اولى نباشذ به آن از « 5 » بعضى ، بل هر كذام بعض كى فرض كنند « ( كى ) » علّت جمله است علّت « ( او ) » اولى باشذ بأين ازو ، بخلاف آنك اگر فرض كنيم جمله را كى مركّب باشذ از واجب - و ممكن ، جه اولويّت واجب را ظاهر باشذ حينئذ ، بس لابدّ باشذ كى جمله « 6 » معلول جيزى باشذ كى خارج باشذ از كلّ آحاد ، و خارج از كلّ ممكنات - جملة و آحادا « 7 » بضرورت واجب الوجود باشذ . طريق جهارم - آنست كى : مجموع موجودات ممكنه ممكن است ، بس آن را علّتى تامّه موجوده « 8 » باشذ ، و آن نشايد كى نفس آن مجموع باشذ - از براى آنج گذشت ، و نه داخل در آن - بسبب توقّف او « [ بر ] » هر واحدى از اجزاء او ، بس هيج « [ جيز ] » ازو علّت تامّهء او نباشذ ، بس علّت موجودى باشذ خارج از آن خواه متناهية الآحاد باشذ - و خواه غير متناهية الآحاد ، و موجودى كى خارج باشذ از جميع ممكنات موجوده واجب باشذ لذاته . طريق بنجم - آنست كى :
--> ( 1 ) - مىخواهم - ط - مب . ( 2 ) - شود - م - ط - مب . ( 3 ) - نوعى : م - ط - مب . ( 4 ) - گردد - م . ( 5 ) - از آن از - ط - مب . ( 6 ) - علت جمله - ط . ( 7 ) - جمله و آحاد را - اصل - جمله و آحاد - ط - مب . ( 8 ) - موجودست - م .