قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
812
درة التاج ( فارسى )
هرگاه كى فرض كنيم - كى مجموع موجودات « 1 » ممكن باشذ بجملته و آحاده ، لابدّ باشذ از وجود سلسلهء غير متناهى ، و علّت آن سلسله : اگر آحاد آن نباشذ بأسرها - يا : بعضى از آن باشذ - يا خارج از آن ، و هر دو بر تقدير آنك واجب نباشد محالاند ، از براى آنج گذشت ، و اگر آحاد باشد بأسرها ، آن آحاد هم مفتقر باشند بعلّتى ، و آن نفس او نيست و نه بعضى آحاد او ، و نه خارج ازو ، و تقرير اين جمله از بيش رفت . و جون اين اقسام همه باطل شذ - بس سلسلهء مذكوره را نيابند بسبب وجوب استناد او بعلّتى با امتناع استناد او بعلّتى ، بس واجب باشذ انتهاء سلسله بواجب - بضرورت . طريق ششم - آنست كى : موجودات حاصل آيذ - اگر فرض كنند كى واجباند ، بس اعتراف بواجب كرده باشند ، و اگر ممكن باشند محتاج باشند بمرجّحى ، و مجموع ممكنات ممكن است . - بس مجموع ممكن باشذ ، نه از آن جهت [ ( كى ) ] حكم بر كلّ واحد لازم آيذ كى حكم باشذ بر كلّ ، بل از آن جهت كى مجموع معلول آحادست ، و جون علّت ممكن باشذ - معلول اولى باشذ بإمكان . و جون جميع ممكن باشذ و محتاج بمرجّحى - مرجّح او ممكن نباشذ ، و الّا از آن جمله بوذى كى مفتقرست به آن مرجّح ، و مفتقر شدى بنفس خوذ . بس واجب است كى غير ممكن باشذ ، بل كى [ يا ] واجب باشذ - يا ممتنع . و جون جنين باشذ منتهى علل بوذ ، جه اگر او را علّتى باشذ ممكن باشذ ، و آن خلاف فرض است . و جون او موجودست و ممتنع نيست متعيّن شذ كى واجب باشذ ، و آن مطلوب ماست . طريق هفتم - آنست كى : اگر ممكنات متسلسل شوند إلى غير النّهايه جملهء مركّبهء از آن
--> ( 1 ) - موجودست - م .