قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
810
درة التاج ( فارسى )
آنج او علّت مجموع « 1 » ممكنات است داخل باشذ در مجموع اينك او علّت آنست : يا بانفراد او باشذ - يا با ساير آحاد . جايز نيست كى بانفراد باشذ ، و الّا علّت نفس خوذ باشذ « ( و ) » از ان علّت خوذ - بتقرير سابق . [ ( و ) ] جايز نيست كى علّت باشد با باقى اجزا ، جه مفهوم ازين آنست كى علّت مجموع باشذ بيكى از آن دو عنايت « 2 » مذكوره ، و بدرستى شناختى كى آن محال است . بس باقى اين ماند كى علّت جملهء « 3 » ممكنات موجوده خارج باشذ از آن جمله ، و « 4 » خارج از مجموع ممكنات : اگر ممكن باشذ از آن جمله باشذ - نه خارج از آن ، و حينئذ او واجب الوجود باشذ لابدّ . طريق دوم - آنست كى : « ( اگر ) » هر موجودى ممكن باشذ با آنك لابدّ باشذ هر ممكنى را از علّتى اگر « 5 » آن علّت هم ممكن باشد مفتقر شود بعلّتى ديگر - ممكنه و هلمّ جرّا ، بس اگر در آن معلولات جيزى باشذ كى : علّت علّت قريبهء او - يا « 6 » بعيده باشذ - اين دور باشذ ، و اگر در آن نباشد جيزى - كى جنين باشذ ، اين تسلسل باشد ، و هر دو محال است ، از براى آنج گذشت . طريق سيم - آنست [ ( كى ) ] : هر جمله كى هر يك از آن معلول باشذ : خواه آن جمله متناهى باشذ - يا غير متناهى ، آن جمله اقتضاء علّتى كند خارج از آحاد آن ، - موجود « 7 » با آن ، - جه آن جمله اگر اقتضاء علّتى نكند - اصلا واجب باشذ ، نه معلول . - و اين اگر جه نفس مطلوب ماست - او در مثل اين صورت
--> ( 1 ) - جميع - م . ( 2 ) - بيكى آرامى در عنايت - ط - مب . ( 3 ) - جميع - م . ( 4 ) - جمله كه - ط . ( 5 ) - پس اگر - ط . ( 6 ) - با - ط - مب . ( 7 ) - و موجود - ط .