قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
800
درة التاج ( فارسى )
ازين خواهى واجب باشذ كى فراگيرى آن را از علم نفس بذات خوذ - و به غير خوذ ، جه ما آن را از نفوس خويش مىيابيم ، و آن متحقّق است در نفوس سماوىّ بأدلّهء « 1 » كى از بيش رفت . و جون « [ نفوس ] » بأسرها مستند باشند « 2 » بعقلى كى علّت « 3 » فاعلى ايشان باشذ ، يا بتوسّط جيزى از نفوس ، يا نه بتوسّط آن ممكن نباشذ كى آن عقل انقص باشذ در مرتبهء وجود از نفوس . و علم و حيوة از كمالاتىاند ، غير زايد بر ذات ، بلك ايشان « 4 » هر دو كمال ذاتاند - من حيث هي . و علّت فاعلى آن جيز كى اين كمال ذاتى او راست ممتنع باشذ كى قاصر باشذ ازو در آن ، - جه آن ذات على ما هى عليه از كمالى كى غير زايدست بر آن « 5 » - مستفاد است از آن علّت ، و تابع آن علّت است در آن كمال ، بس صحيح نباشذ كى مساوى او باشذ در آن ، فضلا « 6 » [ عن ] ان يكون اشرف منها . و بدرستى شناختى كى : آنج از فاعل است نفس ماهيّت خارجى است ، و اين « 7 » جون ظلّى است آن را ، بس اتمّ - و اكمل از آن نباشذ ، و كماليّت : علم و حيوة ، كمالى است در نفس ذات ، نه تابع است آن را بر وجهى كى محتمل باشد كى مكتسب باشذ از غير فاعل [ ( او ) ] و فاعل بعيد درين ابلغ باشذ از قريب « 8 » . و اين طريقه متمشّى نشود الّا در عقلى كى نفوس « ( ب ) » أو مستنداند « 9 » در علّيّت يا ، عقولى كى ايشان جنين باشند « 10 » ، و مستمرّ نشود استعمال آن در هر عقلى ، بخلاف طريقت أولى ، لكن حدس بعد از وقوف بر قواعد سالفه حكم مىكند كى عقل فى الجمله افضل است از نفس « [ خواه ] » منتسب
--> ( 1 ) - ماول - اصل . ( 2 ) - باشد - اصل - ط - مب . ( 3 ) - كى قوّت - م . ( 4 ) - ازيشان - ط . ( 5 ) - براى - اصل . ( 6 ) - براى - اصل . ( 7 ) - فصلا - اصل . ( 8 ) - و آن - م . ( 9 ) - از قربت - اصل . ( 10 ) - باشد - ط .