قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
796
درة التاج ( فارسى )
حبّ ولد كى لازم غايت است در تزوّج كى تناسل است . و حدوث حادثات عنصرىّ از حركت افلاك كى غايت آن استفادت كمال است از « [ ما ] » فوق ايشان ، ازين قبيل است . مقالت ششم از فنّ اوّل از جملهء بنجم كى در علم الهى است در بيان آنك واجبست كى عقل حىّ باشذ و مدرك ذات خوذ . و غير خود [ ( و ) ] در جگونگى آن ادراك بدرستى تحقيق كردى كى ادراك الشّيء نفس حصول مثال اوست نزد مدرك ، نه امرى كى تابع باشذ آن را ، جه اگر غير آن باشذ ادراك الشّىء غير « 1 » تحصيل ماهيّت و معنى او باشذ ، - و اين بر خلاف آنست كى تقرير آن از بيش رفت . و ملاحظهء جيزى را وجودى نيست او را در مدرك يا نزد او دوّم بار ، بلك « 2 » نفس حصول اوست يك بار - فقطّ ، و الّا لازم آيذ تسلسل محال ، بس وجود مدرك مدرك « 3 » را نفس ادراكيّت اوست آن را ، و سوادى كى قائم است بجسم اگر قائم « 4 » بذات خوذ بوذى سواد بوذى لذاته لا لغيره ، و همجنين نورى كى قائم است بجسم - كى او ظهورست جسم را ، اگر قائم [ ( شوذ ) ] بنفس خوذ نور [ ى ] باشذ لنفسه ، يعنى ظهورا لنفسه . و همجنين است حال صورت عقلى مجرّد ، به جهت آنك جون حصول آن كسى را كى تعقّل آن مىكند نفس تعقّل اوست آن را ، بس اگر قائم شود بذات خوذ تعقّل باشذ لذاته لا لغيره ، بس مدرك ذات خود باشذ و روشن شد بأين كى آنج وجود او غير را باشذ ادراك ذات خوذ نكند « 5 » ، جه مدرك ذات خوذ واجب است كى نفس وجود او ادراك او
--> ( 1 ) - عن - اصل . ( 2 ) - بل - م - يك - ط - مب . ( 3 ) - مدركا - ط . ( 4 ) - اگر جسم قائم - م . ( 5 ) - بكند - ط - مب .