قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
783
درة التاج ( فارسى )
و لازم آمدى از وجوب حدوث علّت هر حادثى عنصرىّ ، تسلسل علل و معلولات حادثه كى موجود باشند معا ، و ايشان را نهايت نباشذ . و لازم آمدى از عدم هر جيز كى بوذى عدم علّت او ، و ( « عدم » ) علّت علّت او - همجنين تا منتهى « 1 » شدى امر بواجب الوجود لذاته [ ( و ) ] معدوم شدى آنج عدم او ممتنع است . و اين لوازم همه باطل است ، و وجه لزوم آنها شناختهء از اصولى كى تقرير آن از بيش رفت . و بواسطهء وجود حركت مستمرّ « 2 » هيج ازين ممتنعات لازم نيايذ ، بس اگر نه وجود عقلى بوذى ، يا بيشتر - كى موجب اين « 3 » حركت بوذى اين حركت را نيافتندى . و نمىشايذ كى عقل مباشر اين حركت باشذ ، و الّا او را تعلّقى بجسم باشذ - از طريق تصرّف در آن ، بس « 4 » عقل نبوده باشذ ، - بل معنى استناد اين حركت بعقل آنست : كى او لا يزال دايم الفيض است بر « 5 » نفسى كى محرّك است اين حركت را ، و ممدّ اوست بقوّت غير متناهى خويش - و نفس قبول مىكند آن فيض را ، و تأثير مىكند تأثيرى غير متناهى - بر سبيل وساطت ، نه بر سبيل مبدئيّت كى امتناع آن بيان كرده شذ ، - جه آنج متعلّق است بجسم ازو نامتناهى صادر نشود - اگر منفرد باشذ ، لكن اين جايز باشد اگر لا يزال مستمدّ باشد از مبدئى عقلىّ ، و ممتنع نيست بر اجسام انفعال غير متناهى ، بلك ممتنع بريشان فعل غير متناهى است - بر وجه استبداد - بىآنك استمداد امرى از غير [ ( ى ) ] كند .
--> ( 1 ) - متناهى - اصل . ( 2 ) - مستقيمه - م . ( 3 ) - از - اصل . ( 4 ) - سير - اصل . ( 5 ) - كى بر - اصل .