قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
774
درة التاج ( فارسى )
او را علمى يقينىّ و طمأنينتى روحانىّ ، و اين همه وسايط علماند ، و امّا واهب علم غير اينهاست . و ما مىيابيم جوهر نفس را در اطفال خالى از « 1 » هر صورتى عقلىّ ، آنگاه معقولات بديهى او را حاصل مىشود بىتعلّمى و رويّتى . و حصول اين معقولات درو بمجرّد حسّ و تجربه نيست ، جه « 2 » ايشان افاده نكنند بمجرّد ايشان حكمى كلّىّ را ، جه امن نباشذ ازو [ ( جود ) ] جيزى كى مخالف آن باشذ كى ادراك كرده باشند آن را . و حكم « ( ما ) » بآنك : كلّ اعظم است از جزء او مثلا نه از براى آنست كى احساس كردهايم كى هر جزوى را اين حال است ، و همجنين است قول در تصديق ما ببراهين « 3 » جون صحيح باشند ، جه اعتقاد ما صحّت آن را بتعلّم صحيح نشود « 4 » و الّا آن متمادى شود بما لا يتناهى ، و از حسّ نيز مستفاد نيست - جه « ( حسّ ) » افادت حكم [ ى ] كلّىّ نكند ، بس اين اشياء حينئذ از فيض « 5 » الهى باشذ كى متّصل شود بنفس « 6 » نطقى و متّصل شود به آن ، و در نفس اين صور عقلىّ حاصل شود و آنج او ازين « 7 » فايض شد لابدّ باشذ از آنك اين معقولات حاصل باشند « [ د ] » ر آن از براى آنج از بيش رفت كى واجب است كى آن جون خزانهء باشذ معقولات را ، و جون جنين باشذ جسم و جسمانىّ [ نباشد ، جه معقولات در جسم و جسمانىّ ] حاصل نشود ، و لابدّ است كى در آن بقوّت نباشذ ، و الّا محتاج شود بمكمّلى ديگر و مخرجى « 8 » او را در آن قوّت بفعل ، و مستكمل نباشذ در آن بآلتى بدنىّ - بس او ازين حيثيّت نفس نباشد - و نه واجب الوجود ، از براى آنك زوذ باشذ كى بدانى كى او محلّ هيج جيز نباشذ ، بس او جوهرى عقلىّ باشذ كى نفس ناطقه را قائم مقام ضوء « 9 » باشد بصر را الّا آنك ضوء بصر را افادت
--> ( 1 ) - خلا او - اصل . ( 2 ) - جون - اصل . ( 3 ) - براهين - اصل . ط . ( 4 ) - شود - اصل - م . ( 5 ) - فيضى - اصل . ( 6 ) - بنفسى - م . ( 7 ) - اين ازو - م - ط - مب . ( 8 ) - مخرج ط - . ( 9 ) - صور - اصل .