قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

753

درة التاج ( فارسى )

كى او را لغيرها « 1 » طلب كنند ، جنانك از بيش رفت . و غرض نفوس از حركت امرى شخصى نيست - كى واقف شوذ نزد او ، جه اگر بيابد « 2 » يا نوميد شود على التّقديرين واقف شوذ ، و حركات ايشان دائم نباشد ، و زوذ باشد كى برهان گوئيم بر دوام حركات ايشان ، پس ايشان را ارادتى كلى باشد - و تصورى « 3 » كلّى هم . - آنگاه حركت متقدّمه علّت مطلقهء حركت متأخّره نيست . پس هر فلكى را ارادتى كلّيّه ثابته باشد به جهت حركت ( ى ) كلّيّه ، و آن ارادت كلّيّه با وصول بنقطهء موجب ارادتى جزئىّ مر حركتى « 4 » را از آن نقطه - بنقطهء ديگر ، و هم جنين دائما وصول بهر نقطه با « 5 » ارادت كلّىّ علّت ارادتى - و حركتى باشد - هر دو جزئىّ . پس اگر نه ارادت كلّىّ بوذى واجب نشدى تجدّد « 6 » اراد [ ا ] ت و حركات جزئىّ « 7 » بر دوام . پس ارادت از براى بوذن جسم در حدّى از مسافت اگر نيابند تحريك جسم به آن واجب نباشد . و « 8 » جون ارادت را يافتند ، محال باشد كى جسم در حال وجود ارادت در آن حدّى باشد كى مىخواهذ آن را ، جه ارادت ايجاد - بموجود متعلّق نشوذ ، بل كى در حدّى ديگر بوذه باشد ، بيش از [ آ ] ن . و ممتنع باشد كى حاصل شوذ در حدّى كى خواهد آن را در حالتى كى او در حدّى باشد كى بيش از آن است ، پس تأخّر بوذن او در حدّى كى مىخواهذ آن را از وجود « 9 » ارادت از براى امرى باشد راجع بجسمى « 10 » كى او قابل است ، نه بارادت كى او فاعل است ، و با وصول او بحدّى كى مىخواهد آن را آن ارادت فانى شوذ - و غير آن متجدّد شوذ ، پس وصول بحدّى سبب وجود ارادتى گردذ - كى متجدّد شود با آن وصول ، و « 11 » وجود هر ارادتى سبب وصولى « 12 » باشد كى متأخّر باشد از آن

--> ( 1 ) - تغيرها - م . ( 2 ) - نيابد - م - برو چه اگر ببايد - ط . ( 3 ) - تصوّر - ط . ( 4 ) - هر حركتى - م . ( 5 ) - يا - اصل . ( 6 ) - بتجدد - ط . ( 7 ) - ط بى : جزئى . ( 8 ) - ط بى : و . ( 9 ) - ط بى : آن را از وجود . ( 10 ) - به اسمى - م . ( 11 ) - ط بى : و . ( 12 ) - وصول - ط .