قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
752
درة التاج ( فارسى )
و امّا بطلان آنك طبيعى « 1 » باشد به جهت آنك در مباحث حركت دانستى - كى حركت وضعى جون از « 2 » قسر نباشد ممتنع باشد كى از طبع باشد ، بل كى متعيّن شوذ كى [ از ] ارادت باشد . پس واجب شد كى حركت فلكىّ ارادىّ باشد . پس او را محرّكى مريد باشد ، و هر محرّكى مريد بر تحريك او شوقى سابق باشد ، و هر شوقى تصوّرى بر آن سابق باشد ، - پس اين حركت تصوّرى بر آن سابق باشد ، و سماوّيات را حيوتى - و ادراكى باشد . « 3 » و محرّكات ايشان : يا عقول باشد ، يا نفوس ، - لكن عقول تحريك جسم به مباشرت نمىكنند ، - جه آن منافى آن است كى ايشان عقل باشند ، جه ما بعقل ذاتى مىخواهيم مجرّد از مادّه و علائق آن - و تدبيرات آن « 4 » پس آن محرّكات نفوس باشند . و تصوّرات ايشان واجب است كى جزئىّ باشد - و كلّىّ با هم . جه اگر ايشان را [ از ] تصوّرات جز تصوّر كلّىّ فقطّ نبوذى - تحريك ايشان جسم سماوىّ را ممتنع بوذى ، جه تصوّر كلّىّ ازو حركت جزئىّ صادر نشود ، و الّا مفتقر شوذ حركت جزئىّ بسببى مخصّص - كى مقترن شود بتصوّر كلّىّ : پس او وحده موجب آن حركت معيّنه نبوذى « 5 » . نمىبينى كى ما جون حكم كنيم كى بلد فلانى « 6 » بايذ كى قصد آن كنند - كافى نباشد در آن مجرّد حكم ما بآنك قصد بلدى مطلق بايد كرد « 7 » ، بل لابدّ باشد او را از شعور ببلد مخصوص . و حركات فلكىّ جزئىّ است ، پس بايذ كى از تصوّرى متجدّد ( جزئىّ ) صادر شوذ - تا « 8 » متصوّر از قوّت بفعل آيذ در « 9 » امرى كى غير حركت است ، جه حركت را لذاتها طلب نكنند ، بل
--> ( 1 ) - طبيعتى - اصل . ( 2 ) - او - اصل . ( 3 ) - ط بى : از . ( 4 ) - ط بى : آن اصل . : تدبرات آن . ( 5 ) - نبوده باشد - م - ط . ( 6 ) - نأنى - اصل ( 7 ) - كردن - ط . ( 8 ) - يا - م . ( 9 ) - و در - م .