قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

746

درة التاج ( فارسى )

متنبّه شده بوذ آن را لذّتى عظيم بيابد - كى اجلّ و اشرف باشد از هر لذّتى و اين سعادت حقيقى است . و امّا نفوس ساذجه كى اكتساب شوق بأين كمال نكرده باشند ، و نه نيز اكتساب هيئاتى ردّى از بدن ، ايشان را تألّم از فقد كمال نباشد بسبب عدم تنبّه ايشان آن را « 1 » . و اگر اكتساب هيأت « 2 » رديّهء بدنى « 3 » كرده باشند بسيار باشند كى مشتاق شوند بمقتضى آن هيآت ، و معذّب شوند عذابى سخت - بسبب فقد بدن ، و مقتضيات آن ، بىآنك مشتاق اليه حاصل شوذ ، جه آلت آن باطل شد ، و خلق تعلّق به بدن باقى « 4 » ماند ، و تعذّبى كى بسبب اين هيآت باشد دائم « 5 » نماند بسبب زوال آن هيآت بعد الموت شيئا فشيء به جهت انقطاع اسبابى كى هيأت ازيشان همجنين حاصل شده است - و منافاة ذات آنها را . و اين هيآت مختلف شوند در شدّت رداءت - و ضعف آن ، و در سرعت زوال ، و بطء آن ، و مختلف شود تعذّبى كى از آنها باشد بحسب اين دو اختلاف . و واجب است كى بدانى كى سعادت حقيقى تمام نشود الّا باصلاح قوّت عملى از نفس بآنك استعمال متوسّط بين الخلقين الضّدّين كند ، يا « 6 » نفس را هيئت استعلائى بر بدن حاصل شود ، و منفعل نشوذ از قوى بدن ، جه ما نتوانيم كرد افعال توسّط ، بىآنك ملكهء توسّط حاصل باشد - كى عبارت است از تبرئهء « 7 » نفس ناطقه از هيأت انقيادى - و تبقيهء « 8 » او بر جبلّت خويش ، جه توسّط مضادّ جوهر نفس نيست ، و نه مايل بأو - به جهت بدن ، بل از جهت بدن ، جه او سلب ( مى ) كند از آن طرفين دايما و واسطهء مذكوره عدالت است ، و شناختى كى آن عفّت است ، و شجاعت ، و حكمت ، و آنك اين اصول فضايل خلقى است ، و مجموع آن عدالت

--> ( 1 ) - ايشان را - ط . ( 2 ) - بهيآت - ط . ( 3 ) - بدى - م - ( 4 ) - ط بى : باقى ( 5 ) - و دايم - م . ( 6 ) - تا - ط . ( 7 ) - تنزيه - ط . ( 8 ) - تنبيه - م .