قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

735

درة التاج ( فارسى )

و واجب باشد - كى وعده دهد ايشان را به ثواب بر طاعت ، و وعيد كند ايشان را بعقاب بر معصيت - از نزد ربّ ايشان - كى قديرست بر مجازات ايشان ، و خبير بآنج اخفا مىكنند آن را ، و ابداء مىكنند . - و اگر نه جزاء اخروى بوذى - استحقار ايشان اختلال عدلى را « 1 » كى نافع « 2 » است در امور معاش ايشان بحسب نوع - نزد استيلاء شوق بر ايشان بآنج محتاج شوند به آن بحسب شخص ، ايشان را بر مخالفت شرع داشتى ، - پس معرفت مجازى و شارع ضروريست . و اين معرفت منحفظ نماند بدون حافظى - كى آن تذكاريست مقرون بتكرار ، و ازين جهت فرض كرده‌اند عبادت مذكّره « 3 » معبود را ، - و تكرير كردند عبادت را بر ايشان ، تا استحفاظ تذكير بتكرير كنند . پس واجب است در حكم عنايت دخول سنت - و نبى در وجود ، - و اگر نه ايشان بوذندى مصالح مذكوره فوت شدى ، - و از معلومات است كى حاجت بايشان اشدّست از حاجت بانبات شعر بر اشفار - و حاجبين ، و تقعير اخمص از قدمين ، و اشيائى ديگر - كى هيج ضرورى « 4 » بايشان نيست در بقاء ، بل كى ايشان نافع‌اند در بقاء نفعا ما . و نشايذ كى عنايت اقتضاء آن منافع كند ، و اقتضاء اين نكند - كى اهمّ است از آنها ، و عقل سليم حكم به آن مىكند بر طريق حدس . و جون به تو رسد - كى عارفى امساك كرد از قوت مدّتى غير معتاده استنكار مكن آن را ، جه مثل آن واقع مىشود در مثل امراض حادّه - كى مشتغل مىشود در آن قوى طبيعى از تحريك موادّ محموده بهضم موادّ رديّه ، - پس محموده منحفظ شود و تحلّل او اندك شود . و عارف جون نفس او متوجّه شد بعالم قدسى . استتباع قوى جسمانى كند ، و افعال نباتى واقف شوند ، و تحلّل واقع نشوذ ، الّا كمتر از آنك در حال مرض واقع مىشوذ « 5 » ، جه در مرض حرارت غريبه محلّلهء هست ، و مضادّى مسقط قوّت ،

--> ( 1 ) - ط بى : را . ( 2 ) - مانع - اصل . ( 3 ) - مذكوره - ط . ( 4 ) - ضرورتى - ط . ( 5 ) - مىشد - م - ط .