قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

736

درة التاج ( فارسى )

و عدم سكون بدنى - كى اقتضاء آن مىكند ترك قوى بدنى افاعيل خويش را نزد مشايعت ايشان نفس را . و همجنين جون به تو رسد كى عارفى طاقت داشت بقوّت خويش آنج خارج شوذ از وسع مثل او ، جه غضب - و انتشاء معتدل ، و فرح مطرب - زيادت كند در قوّت زيادتى بسيار ، و حزن ، و خوف ، نقصان كند از قوّت - نقصانى بسيار ، پس عجب نباشد اگر عارف را ارتياحى حاصل شوذ - كى قوّت او را سلاطتى دهذ ، يا عزّتى به او فرو آيد « 1 » كى اشغال « 2 » كند قواى او را حميّتى ، و اين اعظم باشد از آنج نزد طربى ، يا غضبى باشد از براى غير آن . و اوّل درجات حركات عارفان : ارادت است ، و اين اوّل حركت نفس است باستكمال بفضائل ، و بيش از آن توبه است ، و آن حركت نيست ، بل كى عبارت است از تألّم نفس بر آنج مرتكب آن شده است از رذايل ، با جزم قصد به ترك آن ، و تدارك فائت بحسب طاقت ، آنگاه محتاج شود در نيل كمال حقيقى برياضت ، و آن منع نفس است از التفات بما سوي الحقّ و اجبار او بر توجّه نحو الحقّ ، تا انقطاع عمّا دونه و اقبال برو ، ملكه گردذ او را ، - و اين بأزالت موانع خارجى تمام شوذ : بتنحيت ما دون الحقّ عن مستن « 3 » الإيثار . - و داخلى : به صرف « 4 » قوى تخيّل و توهّم بتوهّمات مناسب مر امر قدسى را از توهّمات مناسب مر امر سفلى را . و بتهيّهء « 5 » ، سرّ از براى متمثّل شذن صور عقلى به زودى در آن . و جون ارادت ، و رياضت عارف را برساند بحدّى - بسيار باشد كى او را خلساتى لذيذه فرا بيش آيذ - از اطلاع نور حقّ برو ، كى گوئيا آن خلسات بروقى است كى مىدرخشانند ( بأو ) آنگاه خامد شوذ ازو « 6 » و جون امعان كند در ارتياض اين غواشى برو بسيار شوذ . و بسيار

--> ( 1 ) - يا فرود آيد - م . ( 2 ) - اشتغال - ط . ( 3 ) - عن مسنن - ط . ( 4 ) - تصرّف - ط . ( 5 ) - و تنهيه - م . ( 6 ) - ط : ازو ندارد .