قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
725
درة التاج ( فارسى )
بمجازست ، نه بحقيقت . و اين دليل است بر آنك آن جواهر محتجب نيستند از نفوس [ ما ] بحجابى از جهت ايشان البتّه ، بل كى حجاب در قوى ماست : يا بسبب ضعف ايشان « 1 » ، يا بسبب اشتغال ايشان به غير جهتى كى نزد آن وصول به آن جواهر باشد . و جون هيج يك ازين دو سبب نباشذ اتّصال به آن جواهر مبذول باشد . و اين جواهر از آنها « 2 » نيست كى نفوس ما محتاج شوند در ادراك ايشان بجيزى غير اتّصال بايشان ، و مطالعهء ايشان . آنگاه آن صور : يا كلى باشند يا جزوى . اگر كلّى ( باشند ) : يا ثابت شوند يا منطوى شوند زوذ . اگر « 3 » ثابت شوند متخيّله بسبب آنك دروست از غريز [ ت ] ى « 4 » محاكيه منتقله از جيزى به غير او ، ترك كند آنج فراگرفته باشد ، و ايراد شبه « 5 » او كند ، يا ضدّ او ، يا مناسب او ، جنانك يقظان را عارض مىشود كى مشاهدهء جيزى كند و منعطف شوذ بر آن ، تخيّل بأشياء ديگر - كى احضار كند آنها را از آن جيزها كى متّصل شوند به آن جيز - بوجهى - تا فراموش گرداند او را آن جيز را كى اوّل ادراك كرده بوذ - پس باز گردذ بر سبيل تحليل بتخمين به آن ، به آن وجه « 6 » كى حاضر را فراگيرذ از آنج خيال به آن متأدّى شده بوذ ، و نظر كند كى خطور « 7 » او در خيال تابع كدام صورت بوذ - كى برو متقدّم بوذ و آن صورت تابع كدام ديگر ، و همجنين تا منتهى شوذ به آن ، و متذكّر آن شود - كى فراموش كرده بوذ از بهر آن ، و اين تحليل است به عكس فعل تخيّل را - تا منتهى شود به آن جيزى كى نفس مشاهدهء آن كرده باشد در زمان اتّصال به آن عالم ، و متخيّله در ايستاده « 8 » باشد - و منتقل شده ازو بأشياء ديگر .
--> ( 1 ) - ايشانست - ط . ( 2 ) - از آنجا - ط . ( 3 ) - يا منظورى شوند زوذ اكثر - اصل . ( 4 ) - غريزى - م . ( 5 ) - شبيه - م . ( 6 ) - بر سبيل تحليل تحامل بتخمين به آن وجه - ط . ( 7 ) - حظور - اصل . ( 8 ) - در اشياء - ده اصل .