قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
726
درة التاج ( فارسى )
پس جون متخيّله محاكات كند آن معانى كلّى را كى نفس ادراك كرده است - بصور ( ى ) جزئى آنگاه منطبع شود آن صور در خيال ، و منتقل شود بحسّ مشترك ، و مشاهد گردذ . پس اگر مشاهد شديد المناسبه « 1 » باشد آن جيز را كى نفس ادراك آن كرده بوذ - از معنى كلّى - تا تفاوت نباشد ميان ايشان الّا بكلّيّت ، و جزويّت ، رؤيا غنىّ باشد از تعبير . و اگر اين جنين نباشد . اگر آنجا مناسبتى باشد كى ممكن باشد وقوف بر آن ، و تنبّه مر آن را ، جنانك تصوير معنى كند به صورت لازم او ، يا ضدّ او ، محتاج شوند حينئذ بتعبير « 2 » - و فايدهء تعبير تحليل به عكس است ، بر وجه مذكور تا رجوع كند از صور خيالى بمعانى نفسانى . و اگر آنجا مناسبتى نباشد « 3 » آن رؤيا از آنها باشد كى در اضغاث احلام « 4 » شمارند . و اگر صورى كى نفس ادراك آن كرده باشد از مبادى جزئى باشد : گاه باشد كى ثابت شود ، و گاه باشد ثابت نشوذ . و آنج ثابت شود اگر حافظه حفظ آن كند - بر آن وجه كى هست و تصرّف نكند قوّت متخيّله محاكيه اشياء را بتمثيل آن ، اين رؤيا صادق شوذ و محتاج نشوذ بتعبير . و اگر متخيّله غالب [ با ] شد ، يا ادراك « 5 » نفس صور را ضعيف باشد مسارعت كند متخيّله بطبع خود بتبديل آنج نفس آن را ديذه باشد - بمثالى ، و بسيار باشد كى تبديل كند آن مثال را به ديگرى ، - و همجنين تا وقت يقظه « 6 » ، پس اگر منتهى شود بجيزى كى ممكن باشد كى اعادت كنند « 7 » آن را بأو بضربى از تحليل آن رؤيائى باشد مفتقر بتعبير « 8 » و الّا [ او نيز ] از اضغاث احلام باشد . اينست حال آنج نفس تلقّى آن كرده باشد از آن مبادى عند النّوم
--> ( 1 ) - المناسبها - اصل . ( 2 ) - بتعيين - م . ( 3 ) - نبوده باشد - م . ( 4 ) - و احلام - اصل . ( 5 ) - تا ادراك - ط . ( 6 ) - م : نقطه - در جميع مواضع . ( 7 ) - كند - م . ( 8 ) - بتفسير - م .