قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
724
درة التاج ( فارسى )
و اطّراد اين ، افادت كرد ما را كى قلّت شواغل حسّى را مدخلى عظيم است در تلقّى غيب - از مفيد آن . و بأين دانستند كى التفات نفس بجانب بدن مانع « 1 » است او را از تلقّى مغيبات ، و نفس متلقّى غيب است از جانب اعلى ، و ازين است كى بعضى ازيشان استعانت مىكنند در تلقّى غيب بافعالى كى محيّر « 2 » حسّ ظاهر باشد - و موقف « 3 » خيال ، پس مستعدّ مىشوند به آن مر تلقّى آن جيز را - كى تلقّى آن مىكنند « 4 » از غيب - بحسب استعدادى كى مخصّص آن باشد . و مدركاتى كى نفس ادراك آن مىكند در حالت نوم و آنج جارى مجرى اوست از احوالى كى ترا « 5 » تنبيه كردند بر آن : يا ادراك آن بسبب اتّصال نفس باشد بعالم غيب - وقت آنك او را فراغ مائى از شغل بدن حاصل شود ، يا « 6 » - ادراك او آن را ، نه از بهر اين باشد . اگر اوّل باشد آن ادراك : يا عند كون الإنسان نائم باشد ، يا عند كونه يقظان امّا آنج عند النّوم است سبب آن ركود حواسّ است - بسبب انحباس « 7 » روحى كى حامل قوّت حسّ است - از حواسّ . جه نفس دائما مشغول است بتفكّر در آنج حواسّ ايراد آن مىكند بأو « 8 » . و جون نفس فرصت فراغ يافت [ و مانع ] ازو مرتفع شد مستعدّ اتّصال شوذ بجواهر روحانى ، و منطبع شوذ درو آنج در آن جواهرست از صور اشياء ، لا سيّما آنج اليق باشد به آن نفس از احوال او ، و احوال آنك نزديك باشد بأو - از اهل ، و ولد ، و بلد . و انطباع [ آن صور در نفس از آن جواهر عند الاتّصال « 9 » جون انطباع صورت مرآتى باشد در مرآتى ] ديگر - جون ارتفاع حجاب باشد ميان ايشان . و شناختهء كى مراد بانطباع اينجا جيست ، و آنك اطلاق آن
--> ( 1 ) - مانعى - ط . ( 2 ) - محس - م . ( 3 ) - موقوف - اصل - موفق - ط . ( 4 ) - مىكند - اصل . ( 5 ) - ط بى : ترا . ( 6 ) - و يا - م . ( 7 ) - انجناس اصل - انحتاس - م . ( 8 ) - ط : بى : بأو . ( 9 ) - على الاتصال - ط .